ده‌روونناسى ..... روانشناسی

ارتباط سالم با مردم، كيفيت زندگى را افزايش ميدهد...

روانشناسی موفقیت

کارآمدتر و مؤثرتر بیندیشید

اینـطور گفته می شود که توجه انسان نمی تواند بر بیش  از 7 چــیز در آنِ واحد متمرکز شود. این به آن مـعناست که مثلاً وقتی مـا در حـال تصمیــم گیـری یـــــا حل یک مشکل هستیم، فقط می توانیم روی 7 فکر مختلف تمرکـز کنیم و مـعمولاً اکثـر ما قادر نیستیم که در مورد همه ی مــوارد در یک لحظه تفکر کـنیم و معمولاً از یک فکر به فــکر دیگر می رویم. اما، متدی برای ارتقاء کیفیت فکر کردن انسان وجود دارد که این امکان را ایجاد می کند که فرد در آنِ واحد روی 343  موضوع تمرکز کند، مدام افکار خود را از یکی به دیگری تغییر دهد و حتی کوچکترین جزئیات را هم فراموش نکند. به علاوه، این متد به افراد خلاق کمک می کند تا افکار و ایده های ارزشمندتری خلق کرده، آنها را توسعه دهند و به واقعیت تبدیل کنند.

وقتی به آپارتمان جدیدمان نقل مکان کردیم، تصمیم گرفتم نگاهی به مدارک، یادداشتها و کاغذهایم بیندازم. به سراغ یادداشت هایی که قبل ها در یک دفترچه  نوشته بودم رفتم. هر ایده را به دقت بررسی کردم و متعجب شده بودم که چطور یادداشت هایی که شش ماه قبل نوشته بودم هنوز هم به دردم می خورد. برایم جالب بود چون تصور می کردم تفکراتم درمورد روش شناسی یادگیری علم و مهارت به تازگی آغاز شده است، اما در همان یادداشت های شش ماه پیش هم آثاری از آن به چشم می خورد اما به دلیل یکی از ویژگی های ذهن انسان، کاملاً به دست فراموشی سپرده شده بود. در آن برهه از زمان، آن افکار و ایده ها در ذهنم نقش بسته بود اما با گذشت زمان فراموش شده و دیگر به آن رجوع نکرده بودم.

این یکی از خصوصیات و ویژگی های متمایز ذهن و قوه تفکر ماست. آلبرت انیشتین گفته است: "کامپیوترها ابزارهایی بسیار سریع، دقیق ولی احمق هستند. انسانها موجوداتی بسیار کند، غیر دقیق اما با هوش هستند. این دو با یکدیگر نیروی شگرف و غیر قابل تصور ی می سازند." یکی از 10 فرمان شیوه زندگی سالم میگوید: "روی کاغذ فکر کنید." یعنی اینکه موقع فکر کردن از هر وسیله ای که قادر باشد افکار و ایده هایمان را ثبت و ضبط کند استفاده کنیم، خاص کاغذ مورد نظر نیست این وسیله می تواند نرم افزاری در کامپیوتر شخصی شما هم باشد.

خیلی خوب است که افکار و ایده هایمان را روی کاغذ بیاوریم، چون می توانیم آنها را جایی نگاه داشته و بعدها دوباره و دوباره به آن رجوع کنیم. می دانید چرا؟ چون هم ما و هم دنیای اطرافمان خیلی سریع تغییر می کند و به همین دلیل خیلی از افکار و ایده های ما با گذشت زمان اهمیت خود را از دست می دهند. اما وقتی ما افکارمان را روی کاغذ یادداشت کنیم، می توانیم باز هم به سراغ آن بیاییم، و با استفاده از اطلاعات جدیدی که آموخته ایم آنها را اصلاح کنیم. این به آن معناست که وقتی ایده های شما نوشته می شوند، حس آگاهی شما آزادی بیشتری پیدا می کند و می توانید ذهنتان را خلاقانه تر روی مسائل و موضوعات دیگر متمرکز کنید.

خوب است که هر فکر مهم و مناسب خود را ثبت کنیم. باید سعی کنید افکار خود را در مواقع تخیل یا مواقعی که ذهنتان کاملاً پاک و آزاد است و پر از انرژی مثبت هستید روی کاغذ بیاورید. یک ایده خوب می تواند تخیلاتتان را تقویت هم بکند. با نوشتن ایده هایتان، موقعیت و انرژی خود را روی کاغذ حفظ می کنید. و با خواندن و مرور دوباره افکار و ایده هایی که قبلاً نوشته اید، می توانید همان احساس شعف و هیجان را دوباره تجربه کنید. در این زمان است که می توانید خودِ واقعیتان را بهتر بشناسید و افکار و ایده های بیشتر و جدیدتری دوباره در ذهنتان خلق شوند.

اما فقط باید افکار مهم و قابل توجه خود را بنویسید. مهمترین چیزها در زندگی ما خودِ زندگی است، سرنوشت ما، راه زندگی ما و اهداف ما ... با نوشتن اهداف خود بر روی کاغذ می توانیم به مرور زمان آنها را کامل تر کنیم و از جوانب مختلف بررسیشان کنیم. حتی می توانیم بفهمیم که چطور دستاوردهای بالقوه این اهداف می تواند بر زوایای مختلف زندگی ما تاثیر بگذارد و این اهداف چطور با ارزش ها و اعتقادات ما رابطه دارند. وقتی اهدافمان را روی کاغذ بیاوریم، این شانس را داریم که هر زمان که خواستیم دوباره نگاهی به آنها بیندازیم و مرورشان کنیم و دیگر مهم نیست که آن لحظه چه در فکرتان می گذرد. با اینکار اهدافمان را در حالتی می بینیم که دوست داریم آنها را به مرحله عمل درآوریم. وقتی امیال و آرزوهایتان هیچ کجا نوشته نشوند، ساختار مشخصی نداشته باشند و گاه به گاه تغییر کنند، همیشه به همان صورت آرزو باقی خواهند ماند. از طرف دیگر، هدفی که به طور کامل و دقیق ثبت شود، هر روز شما را به سمت دست یافتن به آن سوق خواهد داد.

به طور مثال، تصمیم می گیرید پول بیشتری درآورید. مثلاً حقوق شما در آذر ماه 1385، 300،000 تومان است. برای خود هدفی تعیین می کنید که حقوق ماهانه خود را تا سال دیگر همین ماه دو برابر کنید. هدفتان نوشته می شود. حالا باید راه هایی را برای رسیدن به این هدف برای خود پیدا کنید. می توانید بدون استفاده از کاغذ هم در این مورد فکر کنید، اما با اینکار فقط می توانید روی چند ایده محدود تمرکز کنید. اما با استفاده از یک تکه کاغذ می توانید ده ها یا شاید هم بیشتر ایده و فکر را در مدت زمان فقط چند دقیقه ایجاد کنید. بعد می توانید نگاهی به افکار خود بیندازید و آنها را تک تک بررسی کنید. بعد روی ایده هایی که تاثیر خیلی کمی روی درآمدتان خواهند داشت خط بگشید و آنها را حذفشان کنید. به آنچه روی لیست باقی مانده نگاه کنید. مواردی را انتخاب کنید که با کمترین تلاش، بیشترین تاثیر را روی افزایش درآمد شما خواهند داشت. بار دیگر افکار و ایده هایی را که با ارزش ها و اعتقادات شما مغایرت دارد را از لیست حذف کنید. با این روش قادر خواهید بود در مدت زمان کمی بهترین و مثبت ترین روش مناسب برای خود را پیدا کنید تا به هدفتان برسید.

چیزهای خیلی ساده ای مثل یک دفترچه یادداشت و یک خودکار می توانند کارآیی و نیروی بالقوه فکر و ذهن شما را به میزان قابل توجهی افزایش دهند. به طور مثال، شما می توانید 7 هدف مهم و حیاتی زندگی خود را از جنبه های مختلف توصیف کنید مثل خانواده، کار، ارتباطات، پیشرفت و رشد شخصی، درآمد و دارایی، سلامتی و اجتماع. با نوشتن آنها روی کاغذ، می توانید لیستی از مهمترین کارها و برنامه های طولانی مدت برای هر کدام از آنها تهیه کنید، مثلاً 7 مورد برای هر کدام از آنها. بعد می توانید هر کار را در ناخودآگاه خود بررسی کنید و 7 راه مؤثر و کارآمد برای رسیدن به آنها پیدا کنید. با اینکار شما نمودار زندگی خود را ترسیم کرده اید و با پیروی از هر جهت آن میتوانید به خوشبخت ترین انسان روی زمین تبدیل شوید و به افراد دیگر که در مسیر زندگیتان قرار می گیرند نیز کمک کنید. یکی از مهمترین ویژگی های این نمودار این است که می توانید با به دست آوردن علم و آگاهی های بیشتر، هر زمان که خواستید روی آن اصلاحات و تغییراتی انجام دهید و چیزهایی از آن کم یا زیاد کنید. برای گرفتن تصمیمات مهم در زندگی هم میتوانید به این نمودار رجوع کنید و با توجه به اهدافتان تصمیم بگیرید. امیدوارم توانسته باشم در این مقاله شما را با روشی برای بهتر فکر کردن آشنا کنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 18:42  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی ازدواج

اسرار ازدواج موفق

جـزء کسانی هستید که نامزد دارنـد؛ پس بـایـد تا کنون به
خوبی متوجه شده باشید که خانمها اصولاً ترجیح میدهند در زمان شادی یا اندوه و .... به دوستان هم جنس خود روی می آورند تا به پسرها. و نکته جالب اینجاست که آقـایـون نیز کاملا راضی هستنـد و ایـن کـار خـانم ها آنها را
خوشحال تر می كند.

چه کسانی گوش شنوای بهتری دارند؟

چند روز پیش از برگزاری مراسم جشن عروسی، یکی از دوستانم به من نصیحتی کرد که تا آخر عمر قدردان او خواهم بود. او به من گفت: "من با علی ازدواج نکردم که بهترین دوستم باشد، چرا که من یک دوست صمیمی داشتم!" شاید باورتان نشود، اما این گفته او تاثیر شگرفی بر روی من گذاشت و سبب شد تا احساس آرامش و آسایش پیدا کنم. من هم یک دوست صمیمی داشتم که از سه سالگی در تمام مراحل زندگی با هم بودیم. همیشه نگران بودم که آیا دوستی ما می تواند بدون مشکل در کنار زندگی مشترکم دوام داشته باشد، و درست زمانیکه دوستم به من این حرف را زد، فهمیدم که: "بله؛ می شود."

اغلب خانم ها معتقدند که همواره نیاز به دوست های هم جنس خودشان دارند تا با آنها اموری که همسرانشان نمی توانند و یا دوست ندارند در آن شرکت کنند را انجام دهند - - شرکت در گپ های ماراتون، تاسف خوردن بر روی ناعدالتی های جزئی، حل مشکلات عدیده خود بر سر خرید کیف کتان یا شال پوست تمساح و امثال اینها - -  معلوم نیست که این طبیعت خانم ها است با تربیت آنها، اما به هر حال خانم ها خیلی بیشتر از آقایون تمایل دارند تا زندگی خود را زیر میکروسکوپ قرار دهند. این بدان معنا نیست که آقایون هیچ تمایلی به در میان گذاشتن زندگی خود با دیگران ندارند، بلکه فقط به اندازه خانم ها دوست ندارند وارد جزئیات شوند. اگر تا کنون به نقشه های کامپیـوتری نـگاه کـرده بـاشید، متوجه خواهید شد که تـمـامی آنـها هـم شـامل کـلـیـد "zoom in " (درشت نمایی) و هم "zoom out " (کوچک نمایی) می باشند. خوب همسر من هر چند یک انسان فوق العاده است، اما ترجیح می دهد تصاویر را بدون بزرگ نمایی نگاه کند. اگر به خاطر دوست صمیمی ام "سارا" نبود، آنوقت او مجبور می شد تا هر روز به خاطر تصاویر درشت نمایی شده من از هر اتفاق خوب یا بد، و پیروزی یا شکست رنج بکشد. اگر بگویم که او مجبور نیست دست کم 98% از این چیزها تحمل کند، بیراهه  حرف نزده ام.

بر طبق مطالعات و بررسی های فزاینده، اکثریت غریب به اتفاق خانم ها نیاز دارند حداقل یک دوست دختر داشته باشند تا به او تکیه کنند و این امر حقیقتاً زندگی مشترک آنها با همسرانشان را بهبود خواهد بخشید. با استناد به یک تحقیق دانشگاهی که بر روی خانم های 20 تا 40 ساله انجام شده است، می توان گفت که تقریبا 90% از کل افراد تحت آزمایش اذعان داشتند که به طور کلی در مورد مشکلات روابط نامزدی با دوست های دختر خود صحبت می کنند. 75% از خانم هایی که متاهل بودند نیز اظهار داشتند که زمانیکه به یک مشکل در زندگی مشترک برخورد می کنند، پیش از آنکه آنرا با همسر خود در میان بگذارند با دوستان صمیمی خود پیرامون آن مشکل بخصوص بحث می کنند. دکتر "استیسی الیکر" (جامعه شناس) که هدایت تحقیق فوق را به عهده داشت، اظهار می دارد که : "خانم ها معمولا شیوه های متفاوتی را برای کنار آمدن با مشکلات زناشویی امتحان می کنند. یکی از این تکنیک های فردی از این قرار است که با برشمردن خصوصیات مثبت همسر خود سعی در پوشاندن عیوب و اشتباهات آنها می کنند تا حتی الامکان از بروز هر گونه مشاجره و درگیری جلوگیری نمایند." خانم ها همچنین معتقدند که همدلی و انتقال فکر با دوستان صمیمی می تواند به آنها کمک کند تا با مواردی که به نظرشان در زندگی مشترک غیر قابل قبول است، بهتر کنار بیایند.

یکی از دلایلی که موجب می شود تا خانم ها برای رفع مشکلات خود به دوست های دختر خود روی آورند این است که دیدگاه آقایون پیرامون مبحث "حل مشکل"، به طور کلی با دیدگاه خانم ها متفاوت است و تاکتیک های مردها عملا با شیوه های خانم ها در تضاد می باشد. خانم ها به راحتی می توانند با اندکی گفتگو به آرامش دست پیدا می کنند، اما اولین عکس العمل آقایون در خصوص رفع مشکل، پیدا کردن راه حل است. آنها پس از یافتن راه حل، سریعا بر طبق آن عمل می کنند. "سندی شیهی" متخصص ارتباطات و نویسنده معتقد است که "اگر شما به شوهرتان بگویید که با مادر خود دچار مشکل شده اید، او می خواهد بلافاصله مشکل شما را حل نماید، به همین دلیل شروع می کند به نصیحت کردن و شما هم اصلاً به او گوش نمی دهید و بالطبع او حق دارد که ناراحت شود." در حقیقت می توان گفت که  رفتار و واکنش های او تا حدی قابل درک است: او می بایست با شما و در کنار مشکلات شما زندگی کند، اما دوست های دخترتان مجبور نیستند با شما و در کنار مشکلات خصوصی تان زندگی کنند؛ اما به هر حال راه و روش حل مشکل توسط یک دوست دختر، کاملا متفاوت است و مسلماً برای خانم ها نتیجه بهتری را در بر دارد. "شیهی" معتقد است: "دوست دختر از شما دلجویی کرده و با شما اظهار همدردی می نماید و می گوید: " آره متوجه می شوم. من خودم هم یک چنین مشکلی را با مادرم داشتم."  با این گفتگوها شما فرصت لازم را به دست می آورید و می توانید با فراخ بال بر روی مشکل خود تمرکز کرده و بالاخره خودتان راه حل مناسب را پیدا کنید و مشکل را همانطور که می خواهید حل کنید."

به نفع ما

اما دوستی میان بانوان تنها به ایجاد آرامش و دلجویی محدود نمی شود. این امر همچنین سلامت ذهنی و جسمی خانم ها را نیز تامین می کند. دکتر "شیلی تیلور" روانشناس و استاد دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس تحقیق جامعی را در سال 2000 بر روی استرس انجام داده است. او در طی مطالعات خود، تئوری پردازی کرده است که خانم ها زمانیکه خودشان و یا دوستانشان در درد سر می افتند، گرایش ذاتی به "مراقبت و همراهی" دارند؛ اما آقایون درست بر عکس آنها هستند و یکی از گزینه های "جنگیدن یا فرار کردن" را انتخاب می کنند. این واکنش خانم ها در نتیجه آزاد شدن هورمن "آکس توسین" ایجاد می شود که ماهیت آرام بخش دارد. یکی از دلایل دیگری که سن خانم ها نسبت به آقایون بیشتر است، همین میل به دوست یابی و درد دل کردن و نهایتاً تجربه استرس کمتر می باشد. بر اساس تحقیقات در دست اجرای پرستاران دانشگاه هاروارد، هر چه تعداد دوست های یک خانم بیشتر باشد، ناراحتی های فیزیکی او در زمان کهولت کمتر می شود.

به طور مستدل می توان گفت که خانم ها به وضوح قدرت "دوستی" را کشف کرده اند. به همین دلیل است که در هر کجا از اداره، و جلسه های مدرسه گرفته تا مسجد و پارک به سمت هم کشیده می شوند و با یکدیگر طرح دوستی می ریزند. خانم ها در مورد همه چیز با هم تبادل اطلاعات می کنند؛ چه در مورد سطحي ترین مسائل (کدام آرایشگاه می تواند زیباترین مانیکور را انجام دهد) و چه در مورد مسائل جدی تر(تجهیزات پزشکی کدام بیمارستان پیشرفته تر است ).  آقایون به اندازه ما خانم ها نیازمند ارتباطات اجتماعی نیستند. دکتر "الیکر" می گوید: "آنها به اندازه خانم ها تمایل ندارند در مورد زندگی خصوصی شان با دیگران صحبت کنند و احساسات خود را با کسی در میان بگذارند." و از آنجایی که به اندازه خانم ها نیاز به پرستاری و مراقبت ندارند به همین دلیل زماینکه از آنها یک چنین درخواست هایی داشته باشید ممکن است گیج شده و احساس آزردگی نمایند، و یا اینکه تصور کنند خانم ها بیش از اندازه نیازمند و محتاج هستند.  دکتر "الیکر" در ادامه صحبت های خود اضافه می کند که نه تنها آقایون بدشان نمی آید خانم ها برای درد دل و دلجویی به دوستان دختر خود اتکا کنند؛ بلکه ای امر موجبات خوشحالی آنها را نیز فراهم می آورد.

در این قسمت مثالی مشابه از جمیله و شوهرش نیما را برایتان بازگو می کنیم. نیما از موقعی که موقیت شغلی اش در خطر افتاده بود به شدت عصبی و عبوس شده بود. او برای 30 سال متخصص بازدید از سرویس های پستی بود و ناگهان از کار بی کار میشود. جمیله می گوید: "زمانیکه او به سن 45 سالگی رسید، شرکت شخص دیگری را به جای او جایگزین کرد و او به جایی رسیده بود که باید بسته های پستی را در حیاط خلوت خاک می کرد." آنها به نیما پیشنهاد بازنشستگی زودتر از موعد دادند، او اگر میتوانست 10 سال دیگر نیز کار کند، حقوق بازنشستگی بیشتری دریافت می کرد. وی تصور می کرد که درست زمانیکه مشکلات اقتصادی خانواده اش بیش از اندازه شدید شده از کار بی کار شده، اما جمیله مخالف او بود: "خودم در یک شرکت بیمه کار میکردم، اما یک دختر هم داشتیم که به مدرسه غیر انتفاعی می رفت و در کنار آن خرج و مخارج زندگی را نیز باید پرداخت می کردیم که کار را برای مشکل تر می کرد."

در همین زمان جمیله با یکی از دوستان صمیمی خود قرار ملاقات نهار گذاشت. در این روند او به خوبی توانست خود را از نظر روحی تخلیه کامل نماید. بدینوسیله او به خوبی درک کرد که نیما در این شرایط تا چه حد ناراحت بوده و دچار احساس پستی و پوچی شده است. دوستش به او پیشنهاد کرد که بر روی یک کاغذ بنویسد که اگر به طور مثال نیما 10 سال دیگر هم در آن شرکت کار می کرد چه اتفاقی ممکن بود بیفتد. او این کار را انجام داد و نتیجه واقعا شگفت انگیز بود؛ هزینه بازنشتگی دردی را دوا نمی کرد و از آنجایی که صحبت های او تماما بر پایه استدلال های منطقی شکل گرفته بودند و احساسات و عواطف در آن نقشی بازی نمی کردند، نیما آنها را پذیرفت و تصمیم گرفت تا از نو شروع به کار کند.

جمیله به نیما گفت که تمام مدت قصد داشته همین حرف ها را به او بزند، اما طریقه انتقال آنها را نمی دانسته، و دوستش کمک کرده تا بتواند با آرامش کامل این مسئله را به همسزش منتقل کند. پس از مدتی نیما در شغل جدید خود به موفقیت های تازه ای دست پیدا کرد و سپس برای ادامه تحصیل فرزندشان به شهر دیگری نقل مکان کردند. جمیله تا آخر عمر از دوستش قدردان خواهد بود که در دوران متطلاطم زندگی و در سخت ترین شرایط ، توانسته بود به او کمک کند و زندگی اش را از خطر نابودی نجات دهد.

لازم به ذکر است که با جود تمام حمایت هایی که فرد از سوی دوستان خود دریافت می دارد، هیچ گاه نباید نقش حامی و محافظ همسر خود را در زندگی به دست فراموشی بسپارد. " امی یولسون " رواندرمانگر مشهور نیویورک معتقد است که: " اگر خانم ها بیش از اندازه به این مسئله عادت کنند که برای حل مشکلات زناشویی خود همواره به دوستان مونث خود روی آورند، این احتمال وجود دارد که دیگر هیچ گاه تمایلی به مطرح کردن و درمیان گذاشتن مشکلات  با همسر خود نداشته باشند". این عمل به دلایل مختلف، صحیح نیست.  چنین واکنشی شما را به طور حتم از صمیمت لازم در زندگی مشترک دور خواهد کرد. حال چون آنها مرد هستند به این معنا نیست که به هیچ وجه قادر به درک شرایط روحی خانم ها نیستند. اگر آقایون هم به درستی توجیه شوند که همسرانشان نیاز دارند تا با آنها در مورد مشکلات خود صحبت کنند،  مطمئنا وقت و توجه لازم را در اختیار آنها قرار می دهند و بدون شک با پی گیری این روش، صمیمت میان آنها نیز بیش از پیش افزایش پیدا خواهد کرد.

خیلی مشکل است اگر بخواهیم میان دوست های دختر وهمسرانمان تفاوت قائل شویم و تنها یکی از آنها را به عنوان بخش اصلی زندگی خود بپذیریم. زمانیکه با مشکلات شدیدی درگیر هستید خیلی خوب است که احساسات خود را با دوستان صمیمی در میان بگذارید، اما در عین حال به کسی نیاز دارید که از پشت شما را حمیات کند، به همین دلیل لازم است که در تمام مراحل زندگی هر دوی آنها را در کنار خود داشته باشید .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:36  توسط شفيع روشنی  | 

تغییر

انسان اگر تغییر نکند نابود میشود
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:24  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی روابط

                      تصورات غلط درباره روابط

انتشار تصورات غلط

روزي براي یکی از دوستانم كه به تازگی با خانمی که دوست مشترکمان بود ازدواج کرده بود از طريق ايميل نوشتم که تو از شوهر قبلی این خانم خیلی بهتر هستی.

پاسخی که من از ایمیل خود بدست آوردم واقعاً جالب بود و توانست چشم های مرا بر روی خیلی از مسائل باز کند. بسیاری از افراد هستند که بدون هیچ گونه تفکری حرف های اشتباه و تصورات غلط دیگران را در مورد رابطه خود گوش می دهند و به همین دلیل بسیاری از بنیان های خانوداگی به دلیل همین مسائل پیش پا افتاده از هم پاشیده می شود. کاری را انجام می دهیم که دیگران را خوشحال کند نه اینکه باعث بهبود در زندگی و روابط فردیمان باشد و این امر درست نیست.

او در پاسخ به نامه من حرف هایی زد که من قسمتی از آنرا برای شما در اینجا ذکر میکنم. (البته قبلاً از خودش اجازه گرفته شده تا نامه اش را با شما در میان بگذاریم.)

"من اعتقادی به تصورات اشتباه مردم در مورد رابطه خودم ندارم؛

ممکن است حق با تو باشد و شاید او استحقاق فرد بهتری از همسر قبلی اش را داشته باشد، اما در مورد اینکه او بهتر است و یا همسر قبلی اش باید بگویم که من به هیچ وجه مسئله برتری انسان ها نسبت به یکدیگر را قبول ندارم. یکی از مشکلات اساسی که در دنیای امروزی وجود دارد این است که بیشتر افراد به تلقین دیگران باور می کنند که برتر و یا پست تر از سایرین هستند.

همه افراد نقاط ضعف و قوت مخصوص به خودشان را دارند و تنها به این دلیل که نقاط قوت افراد با یکدیگر متفاوت است، هیچ وقت نمی توانیم بگوییم که یکی از آنها از دیگری بهتر است یا بدتر. "

او در ادامه تئوری جالب شخصی اش در مورد روابط میان خانم ها و آقایون را توضیح میدهد:

هر رابطه بر پایه 3 اصل بنیادین برقرار می شود؛

این 3 اصل اساسی عبارتند از: تحمل، پذیرش، تساوی

تحمل

اگر افراد قادر باشند تا نقاط ضعف طرف مقابل را تحمل کنند و بر روی نقاط قوت او توجه کنند و ببینند که او چه توانایی هایی دارد آنوقت به راحتی می توانند با یکدیگر به مصالحه و سازش دست پیدا کنند.

پذیرش

با رعایت مورد اول دو نفر به مرحله پذیرش می رسند. طرف مقابل را همانطوری که هست قبول می کنند. می پذیرند که هیچ کدامشان، کامل مطلق نیستند اما به هر حال توانایی هایی دارند که قابل عرضه می باشد. زمانیکه افراد به این نقطه میرسند، می توانند درک کنند که با طرف مقابل برابر هستند. آنها متوجه می شوند که خودشان هم کامل نیستند و می توانند از توانایی های فرد مقابل به عنوان یک نقطه مثبت برداشت کرده و از آن به نفع خود استفاده کنند.

تساوی

بهترین رابطه زمانی شکل می گیرد که طرفین آن از توانایی های یکدیگر استفاده کنند. هر دو نفر به این باور می رسند که هر کدامشان در رشته های خاصی توانایی دارند و می توانند در آن موارد به دیگری کمک کنند. آنها ضعف های یکدیگر را بررسی می کنند و سعی می کنند تا به یکدیگر کمک کنند و دست به دست هم نقاط ضعفشان را به قوت تبدیل نمایند. با انجام این کار تساوی به طور کامل میان آنها برقرار می شود و رابطه شان قدرت می گیرد و می توانند در کنار هم به اهدافشان دست پیدا کنند.

به عقیده من باید سعی کنیم این نگرش را جهانی کنیم اما تصور می کنم که انسان امروزی جرات انجام چنین کاری را ندارد. اگر این دیدگاه، عملی و همه گیر می شد، همه متوجه می شدند که با کمک توانایی هایشان می توانند این امکان را ایجاد کنند که دیگران هم چیزی برای ارائه دادن دارند و به این ترتیب با همکاری متقابل، انسانیت پیشرفت چشم گیری می کرد.

برگردیم به ایمیل اصلي

خوب برگردیم به همان رابطه ای که در ابتدا در مورد آن صحبت می کردیم. شاید همسر اول آن خانم فرد مناسبی برای او به شمار نمی رفت، اما من مطمئن هستم که دارای نقاط قوتی بوده در غیر اینصورت خانم هیچ گاه راضی نمی شده که با او ازدواج کند.

شاید آقا ضعف هایی داشته اما در مقابل خانم ها از خود نقص هایی نشان داده که نهایتاً هر دو تصمیم به جدایی گرفتند. گاهی اوقات کاملاً منطقی است که بپذیریم دو نفر نمی توانند در کنار هم خوشبخت شوند. این امر بدان معنا نیست که یکی بهتر از دیگری و یا بدتر از اوست. فقط این مفهوم را می رساند که آنها با هم سازگاری ندارند.

من با ارزیابی دوستم موافقم

کاملاً حق با اوست. یک رابطه باید دقیقاً همانطوری باشد که او می گوید. با قبول تصورات اشتباه در مورد روابط (او خیلی بهتر از شوهرش است) ما خودمان را از اصل قضیه دور می کنیم. رابطه به این معنا نیست که چه کسی بهتر از دیگری است بلکه در مورد این است که دو نفر در کنار هم چه کارهایی می توانند انجام دهند و چگونه میتوانند اهداف خود را عملی سازند. این نکته را نه تنها باید در روابط خود در نظر بگیرید بلکه باید هنگامیکه صحبت از سایر روابط نیز به میان می آید آنها را مد نظر داشته باشید.

دفعه آینده که خواستید یک مرتبه در مورد دیگران نظر بدهید از خودتان سؤال کنید که آیا من در حال انتقال دادن تصورات اشتباه خود هستم یا خیر.

این یکی از همان کارهای کوچکی است که می توانید با انجام آن تغییرات بزرگی در زندگی فردی و اجتماعی خود بوجود آورید. باید تصورات اشتباه را از اذهان خود بیرون کنیم و نوعی نگرش جدید را به دنیا عرضه کنیم. فکر کنید که اگر یک چنین اتفاقی بیفتد چه تغییرات شگرفی در جهان بوجود می آید. همه چیز از خود شما شروع میشود.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:13  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی زندگی

آقايون و خانمها آيا ميتوانند باهم "فقط دوست" باشند؟

تا کنون در یک چنین ارتباطی قرار گرفته اید؟ آیا تا حالا شده که با جنس مخالف فقط یک دوستی معمولی داشته باشید؟ اگر هم یک چنین تجربه ای را نداشته اید....خوب....بیایید در مورد آن فکر کنیم: "آیا امکان دارد که یک زن و یک مرد بدون برقراری هیچ گونه رابطه رمانتیکی، فقط با هم دوست باشند؟"

هزاران مطالعه و تحقیق مختلف انجام گرفته و پژوهشگران در حال تحلیل این امر هستند که رابطه دوستی میان جنس های مخالف امکان پذیر هست یا خیر. همچنین مصاحبه های بیشماری نیز با خانم ها و آقایون انجام پذیرفته و نظر آنها را در مورد این امر جویا شده اند. به هر حال درطی این گفتگوها، هم شاهد نظریات مثبت بوده ایم هم منفی.

برای بیشتر خانم ها و آقایون ارتباط با جنس مخالف در حیطه دوستی جذابیت دارد، اما غیر ممکن است. اغلب افراد معتقدند که: "به هر حال کار به جاهای باریک کشیده میشود." منظور آنها این است که ارتباط به صورت ناخواسته، رمانتیک می شود. برای یک زن و یک مرد بسیار دشوار است که بتوانند یک دوستی افلاطونی را دنبال کنند. به طور طبیعی، احساسات و عواطف وارد رابطه شده و یکی از طرفین مالکیت طلبی را آغاز نموده و حسادت ورزی شروع می شود. آیا می توانید در حالیکه با او خوشگذرانی می کنید، زمانی را در کنار هم می گذرانید، و با هم فعالیت های مشابهی را انجام می دهید، جلوی شهوتتان را بگیرید ؟ احتمالاً نه؛ به هر حال با توجه به تمام داستان های عاشقانه ای که در فیلم ها، و کتاب ها می بینیم و می خوانیم، کمتر اتفاق می افتد که دوستی زن و مرد تداوم داشته و ساده باقی بماند. تا کنون چند داستان را میتوانید تجسم کنید که در آن دوستی یک زن و مرد به سادگی ادامه داشته و هیچ اتفاق عاشقانه ای در آن به وقوع نپیوسته؟

مشکل دیگری که مطرح می شود این است که اگر زن و مرد متاهل باشند، به طور حتم همسرشان تمایلی ندارند که شریک زندگیشان یک دوست صمیمی از جنس مخالف خود داشته باشد به ویژه اگر مدت زمان زیادی را نیز با هم صرف کنند. نظر همسر شما در این زمینه چیست؟ .... ؟؟؟ .... با هم به خواندن این مقاله ادامه دهید.... احتمالاً نظرش تغییر می کند....

از سوی دیگر، افرادی نیز هستند که از این سؤال تعجب کرده و با صراحت تمام اظهار می دارند: البته که آنها می توانند با هم باشند، چرا که نه؟! این افراد گرایشات رمانتیک روابط دوستانه میان زن و مرد را غیر عادی می دانند و آن را به طور کلی رد می کنند. یکی از همین آقایون می گوید: "صمیمی ترین دوست من یک خانم است و من هرگز به فکر برقراری ارتباط رمانتیک با او نیفتاده ام." خانم هایی هم که طرفدار این نوع روابط هستند، می گویند: "من با آقایون خیلی راحت تر از خانم ها می توانم ارتباط برقرار کنم، ما با هم ورزش می کنیم و اوقات خوشی را سپری می نماییم."

در تحقیقات غیررسمی در مورد افرادی که با جنس مخالف "فقط دوست" هستند، اظهارات مثبتی بدست آمده است. اغلب مردها اظهار می دارند که در روابط دوستانه خود با خانم ها مهربانی زیادی را دریافت می کنند، امری که در روابط مردانه کمتر قابل دسترسی می باشد. برخی از آقایون در این زمینه اظهار می دارند که: "من مجبور نیستم که در مقابل یک خانم قدرت نمایی و زورآزمایی کنم و به راحتی می توانم نقاط ضعفم را با او در میان بگذارم، آنها با وجود اطلاع از کلیه ضعف، باز هم ما را میپذیرند." خانم ها هم در مورد دوستان معمولی مرد خود اینطور نظر می دهند که: "او یک معیار مناسب برای آشنایی با خصوصیات مردانه است، امری که ما از دوستان مونث خود نمی توانیم دریافت کنیم."

خیلی جالب است که خانم ها به اندازه آقایون نسبت به دوستان جنس مخالف خود احساس صمیمیت نمی کنند. حتی خانم هایی که در میان دوستان صمیمی خود آقایون را هم دارند، اما یک سری محدودیت های کاملاً روشن را در مورد ارتباطات خود با آنها تعیین می نمایند. خانم ها معتقدند: "من اوقات خوشی را با دوستان پسرم سپری می کنم، آنها می توانند در مورد برخی از مسائل حامی و کمک رسان باشند، اما جای دوستان دخترمان را نمی گیرند، من هیچ گاه آنطور که با دوستان دخترم در مورد مسائل مختلف صحبت می کنم، نمی توانم با دوستان پسرم صحبت کنم."  به نظر می رسد که بازدهی روابط با جنس مخالف برای آقایون بیش از خانم هاست؛ اما این امر در تمام شرایط صحت پیدا نمی کند. خانم ها هم در کنار آقایون احساس تنوع بیشتری می کنند.

حالا با وجود تمام این حرف ها می توانیم به این نتیجه برسیم که پاسخ به سؤال: آیا زن و مرد می توانند فقط با هم دوست باشند، بله است؟

تعداد انگشت شماری از روابط به این سادگی ادامه پیدا می کنند. پاسخ حقیقی سؤال این است که "بستگی دارد"، خوب حالا می خواهید حاشیه را کنار بگذاریم و لپ مطلب را برایتان روشن کنیم: این روابط به چه چیزی بستگی دارند؟ آنها به این امر بستگی دارند که هر یک از طرفین ارتباط تا چه اندازه قصد رشد کردن و رسیدن به کمال را دارند. در این نوع روابط چه خانم ها و چه آقایون، باید مواردی را در نظر بگیرند که شاید در روابط با جنس مخالف کمتر به آن فکر می شود. یک دوست مؤنث برای یک مرد صرفاً باید به عنوان فردی حساب شود که او می تواند احساساتش را راحت تر با او در میان بگذارد، با مهر و محبت بیشتری با او رفتار کند، و وجهه آسیب پذیر او را بپذیرد. یعنی دقیقاً کارهایی که یک مرد در کنار دوستان مذکر خود نمی تواند انجام دهد. یک دوست مذکر هم برای خانم به منزله شخصی است که می تواند به راحتی در کنار او استقلال، و جنبه خشن و منطقی خود را بیشتر تجربه کند، وجوهی که تجربه آنها با جنس مونث کمی دشوار است.

بهتر است به دنبال جواب "بله" یا "نه" برای این سؤال نباشیم. باید در یک چنین رابطه ای قرار بگیریم تا بتوانیم بله یا خیر آنرا تعیین کنیم. خانم ها و آقایون می توانند از دوستی با یکدیگر لذت ببرند، اما نه به همان اندازه ای که با افراد همجنس خود ارتباط برقرار می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:48  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی زندگی

رهايي از دردها و رنجهاي گذشته

همه افرادی که بر روی این کره خاکی زندگی می کـنند، به نحوی درد و رنج هـای گونـاگـونی را در طــول زنـــدگی خود تجربه میـکنند. فقیر یا ثروتمند، زن یا مرد، سفید یـا سیاه، به هر حال هر کس به نحوی چنین مسئله ای را در زندگی خــود تجربه کرده است. به قول یکی از دوستان من: "ما از  بـدو تولد عذاب کشیدن را تجربه می کـنیم و ایـــن امـــر در سرنوشت ما نوشته شده است." به نظر می رسد که برخی از افراد بیش از سایرین یک چنین درد و رنج هایی را متحمل می شوند، به هر روی باید آنرا پذیرفته و به عنوان جزء جدا نشدنی زندگی خود به آن نگاه کنیم.

رنج و عذاب به گونه های مختلف بر ما متحمل می شود: آزار جسمی یا روحی، خیانت کردن، مرگ کسانی که دوستشان می داریم، جدایی از والدین، سوانح رانندگی، یا حتی بیکار شدن. می توان گفت که هر گونه تحول احساسی ناخوشایندی که در زندگی بوجود می آید را می توان به عنوان نوعی رنج به حساب آورد.

اما تغییری که وجود دارد این است که ما چگونه با آنها برخورد می کنیم و آیا قادر هستیم که با آنها کنار آمده و از نظر روحی بهبود پیدا کنیم. ما یا باید با درد و رنج خود مبارزه کنیم و یا اجازه دهیم که به تدریج درون ما را از بین برده و نابودمان کنند. یک بخش مهم بهبودی این است که از حوادث ناراحت کنند "عبور" کنیم.

دو شیوه اساسی برای رسیدن به اعتماد به نفسی که به ما اجازه می دهد از درد و رنج های گذشته عبور کنیم، در این قسمت ذکر شده است.

بخشش

طرف مقابل را ببخشید. شاید در مقابل شما یک نفر و یا افراد بسیار زیادی قرار گرفته باشند. شاید هم خدا روبروی شما قرار گرفته باشد. این فرد می تواند هر کسی باشد که برای شما رنج و ناراحتی ایجاد کرده. آنها را ببخشید و برایشان نامه ای به این شرح بنویسید:

.................... عزیزم،

تو [کار نادرستی را که در قبال شما انجام داده در این قسمت ذکر کنید] را در برابر من انجام دادی، اما من تو را می بخشم.

تا آنجایی که می توانید صادق باشید. هر چیزی که در دلتان وجود دارد را بنویسید. قرار نیست این نامه را برای کسی پست کنید. شما تنها کسی هستید که این نامه را میبینید، پس همه چیز را بنویسید. خیلی مهم است که به تمام جزئیات اشاره کنید. اگر در ذهن خودتان همه ی مطالب را مرور کنید، باز هم آنقدری که آنها را روی کاغذ می آورید، واقعی جلوه نمی کنند. هیچ کس، هیچ وقت نامه شما را نمی خواند، پس ترسی نداشته باشید و هر چیزی که دلتان می خواهد را بنویسید. البته به خاطر داشته باشید که این نامه بخشایش است نه سرزنش. سرزنش مخصوص مجرمان و متهمان است، و شما را بی قدرت نشان می دهد. شما توانایی این را دارید که دیگران ببخشید. "من تو را می بخشم."

زمانیکه نامه تمام شد، هنوز یک نفر دیگر را هم باید ببخشید: و آن خودتان هستید. در زمان بروز آن حادثه شما بهترین کاری را انجام دادید که می توانستید. خودتان را به خاطر اینکه اجازه داده اید یک چنین اتفاقی بیفتد، ببخشید. هر اتفاقی که افتاده باید خودتان را عفو کنید. شما نمی توانید گذشته را عوض کنید. فقط می توانید از آن درس بگیرید و قوی تر شوید.

بخشش به عنوان اولین مرحله، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این امر یک تغییر ذهنی در افکار شما ایجاد میکند و شما از حیطه اتهام خارج شده و صاحب اختیار زندگی خودتان می شوید و می توانید بر روی سرنوشت خود کنترل داشته باشید. شما هستید که باید تصمیم به بخشش کسی بگیرید. شما هستید که می توانید در مورد زندگی خود تصمیم بگیرید. حالا نوبت به آن رسیده که به جای عکس العمل های نا بجا اعمال بجایی را از خود بروز دهید. دو مرتبه قدرت خود را بدست آورده اید و نقش اول داستان زندگی خود شده اید. کنترل افکارتان تماماً به عهده خودتان است.

گذر کردن

شاید این مرحله از مرحله بخشش هم سخت تر باشد. شاید گفتن جمله: "من تو را بخشیدم" خیلی راحت باشد اما این امکان وجود دارد که قلباً طرف مقابل را نبخشیده باشید و از او کینه ای به دل داشته باشید.

معمولاً زمانیکه فردی را می بخشیم باز هم در مورد کاری که او در حق ما انجام داده فکر کرده و خودمان را "سرزنش" می کنیم. مشکل زمانی بوجود می آید که ما به طور مخفیانه عمل آنها را در ذهن نگه داشته و مرتباً آنرا مرور می کنیم. بخشش واقعی یعنی اینکه هیچ اثری از عمل فرد در ذهن و قلب ما باقی نماند. باید از آن گذر کرده و به طور کامل خود را از آن واقعه منفصل کنیم.

یکی دیگر از دلایلی که باید از اشتباهات دیگران گذر کرده و آنها را به دست فراموش بسپاریم، این است که لحظه حال دیگر هیچ وقت برایمان تکرار نخواهد شد و هیچ وقت نمی توانیم لذتی را که امروز قادر به چشیدن آن هستیم را مجدداً تجربه کنیم. همانطور که "لین گرب هورن" در کتاب خود با نام "ببخشید، زندگی شما مانند کتاب های کم فروش است"، می نویسد: "به جای اینکه به گذشته خود بی توجهی کنید، نکات تیره و ابهام آمیز آنرا برای خود روشن کنید، البته برای انجام این کار لازم نیست کسی را قضاوت کنید. به وقایعی که رخ داده نگاه کنید، آنها را تشریح کنید، بپذیرید، به آنها اعتراف کنید، و بعد که همه چیز برایتان روشن شد، از آن برای همیشه بگذرید. به عبارت دیگر اجازه دهید که گذشته تان فقط یک حقیقت باشد که وجود داشته و تمام شده. فقط همین؛ ناراحتی ها، پشیمانی ها و عصبانیت های خود را اظهار داشته و بعد هم از آنها عبور کنید! اگر این کار را انجام ندهید، آنها همچنان به سمت شما آمده و در همه حال پشیمان و خشمگین باقی خواهید ماند."

گذر کردن همچنین به معنای خاتمه دادن به خشم و نفرت نیز می باشد. گاهی اوقات آنقدر از یک نفر منزجر می شویم و از دست او عصبانی می شویم که احساس می کنیم قادر به انجام هیچ کاری نیستیم. زمانیکه در یک چنین شرایطی قرار میگریم، عصبانیت در باطن ما نمود پیدا کرده و ما را از درون نابود می کند. این عصبانیت پی آمد های منفی بسیار زیادی را در بر دارد که اگر بخواهیم اشاره کوتاهی به عواقب آن داشته باشیم می توانیم به چند نمونه زیر اشاره کنیم: اختلالات گوارشی، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، ارتباطات نامشروع، جنایت، خود آزاری، عدم توانایی در حفظ شغل، سانحه آفرینی و ... افراد متفاوت عصبانیت خود را به طرق مختلف روی خود پیاده می کنند؛ اما شما که قدرت کنترل زندگی خود را در دست دارید، اجازه دهید که خشمتان از بین برود، مطمئن باشید که هیچ نیازی به آن پیدا نخواهید کرد.

مهم است بدانید که بخشش و گذشتن از دیگران، مسئله ای نیست که یک شبه اتفاق بیفتد. پس از سالها تجربه خشم و نفرت، مدت زمانی طول می کشد تا بتوانید چنین احساساتی را از خود دور کنید. شاید در ابتدا احساس خوبی به شما دست ندهد، اما باید به بخشیدن ادامه دهید و این مرحله را پشت سر بگذارید.

شما تنها کسی هستید که قدرت آنرا دارید که گذشته ناخوشایندتان را به دست فراموشی سپرده و از آن بگذرید. هیچ اشکالی ندارد که دیگران چه می گویند و یا چه کاری انجام می دهند، این شما هستید که می توانید کنترل زندگی خود را بدست گیرید. زمانیکه گذشته قدرت اداره آینده شما را بدست نگرفته باشد، آنوقت تازه متوجه می شوید که با چه قدرت و انرژی می توانید زندگی خود را به جلو برانید. از زیر بار خشم و خشونت آزاد شده و دیگر هیچ اثری از نیروهای مخرب گذشته بر جای باقی نخواهد ماند. در این حالت به راحتی می توانید به افرادی که شرایطی مشابه شما دارند نیز کمک کنید. زندگیتان به حالت اول باز می گردد، از زنجیر گذشته رها شده و به طور کامل آزاد می شوید. اعتماد وصف ناپذیری نسبت به خود پیدا می کنید و این درس بزرگی است که هر کس می تواند در طول زندگی خود تجربه کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:46  توسط شفيع روشنی  | 

سخنان بزرگان

                                                         سخنان بزرگان

ـ آلبرت کامو: من طغیان ميکنم پس وجود دارم.

ـ آلبرت کامو: طغیان، هرچند چون چیزی نمىآفریند، در ظاهر منفی است، اما چون آن بخش از انسان را که باید همواره از آن دفاع شود، آشکار مىکند، عمیقا مثبت است.

ـ آلبرت کامو: سکوت اختیارکردن یعنی که ما به خود اجازةی این باور را بدهیم که عقیدةای نداریم، که چیزی نمىخواهیم.

ـ آلبرت کامو: ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است.

ـ مثل لاتینی: اندیشهی گوینده از گفتارش مهمتر است.

ـ اوبالدیا: جهان را نگه دارید، مىخواهم پیاده شوم.

ـ فردریش نیچه: به سراغ زنان مىروی؟ تازیانه را فراموش مکن!

ـ ویل دورانت: بخش عمدةی تاریخ حدس است و بقیه تعصب.

ـ یانیس ریتسوس: شعر، حافظةی آینده است.

ـ مارکوس گداویر: سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باش.

ـ توماس ادیسون: یک درصد نبوغ، 99 درصد عرق ریختن.

ـ ناشناس: دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی، دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی.

ـ لارو شفکو: وقتی انسان آرامش را در خود نیابد، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهودةای است.

ـ آنتونی رابینز: اگر فکر مىکنید که موفق مىشوید یا شکست مىخورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید.

ـ مارکز: دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.

ـ اندرو ماتیوس: شانس هرگز کافی نیست.

ـ الکساندر دوما: زنانیکه مىخواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمىدانند زن هستند.

ـ برایان تریسی: بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن است.

ـ مارکز: اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

ـ ارد بزرگ: در پشت هیچ در بستةای ننشینید تا روزی باز شود، در دیگری را جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید.

ـ تئودور روزوست: در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید.

ـ آنتوان چخوف: انسان همان چیزی است که خود باور دارد.

ـ کریستوفرمورلی: موفقیت تنها یک چیز است این که: زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.

ـ رومن رولان: دوستی که شما را درک مىکند، شما را مىسازد.

ـ بتهوون: بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 11:48  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسى موفقيت ........................................ تهيه: شفيع

سخنان متفكرين

 در مورد سعي و خطا

خطا پايه موفقيت است و وسيله اي است كه با آن مي توان به موفقيت رسيد. Loa Tzu

 از اشتباهات خود شرمنده نشويد و آن را جرم ندانيد. ( كنفسيوس )

 بسياري از افراد خوب موفقيت را مي بينند. براي من موفقيت با تكرار خطا و درون بيني آن بدست مي آيد. در حقيقت موفقيت حاصل يك درصد كار است  كه خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. ( سوشيرو هوندا

 در غرب دلبستگي ما به موفقيت باعث سست شدن ما در خطر كردن مي شود. آنجه از اين خطر كردن مي آموزيم به آن موفقيت مي ارزد. و اين ترس از شكست است كه تعيين مي كند كه بياموزيم يا نه؟ ( پاركر پالمر )

 خطا فرصتي است كه هوشمندانه تر باشيم. (هنري فورد )

 هر چه شما را نمي كشد شما را قوي تر مي كند. ( مارلون براندو )

 من هفتصد بار اشتباه نكردم. من يك بار اشتباه نكردم من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد. ( توماس اديسون )

 هر گاه خبر هاي بد را به عنوان يك نياز به تغيير و نه يك خبر منفي پذيرفتيد شما از آن شكست نخورده ايد بلكه از آن چيزهاي تازه آموخته ايد ( بيل گيتس )

 در مورد موفقيت

زمانيكه دانش يك مرد براي موفقيت كافي است. ولي تقواي او كافي نيست. هر چه را كه او ممكن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد.  (كنفسيوس)

 موفقيت به همان اندازه شكست خطرناك است. (لائو تزو)

 براي قضاوت در مورد موفقيت خودت ببين چه بدست آورده اي و در قبال آن چه از دست داده اي. (دالاي لاما)

 همة چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است. (مارك تواين)

 موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. (وينستون چرچيل)

  در پايان

موفقيت به معناي بدست آوردن آن چيزي است كه مي خواهيد.

شادي به معناي خواستن آن چيزي است كه داريد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:46  توسط شفيع روشنی  | 

خواستن توانستن است

فرآموش نکنید که اگر کارها را مثل همیشه انجام دهید دستاوردهایتان از آنچه

همیشه بوده است فراتر نخواهد رفت.

بعبارتی طرز تفکری که ما را بجای کنونی رسانده است ما را بجائی که

می خواهیم برسیم نخواهد رساند.(مسائل امروز ناشی از راه حل های دیروز است)

اگر می خواهید به موفقیت های بالاتری در زمینه های فردی و شغلی برسید

لازم است که برداشت ها و تلقین های متفاوتی داشته باشید.

اندیشه های خود را عوض کنید تا به یک چشم بر هم زدن همه چیز دگرگون شود.

بخاطر داشته باشید تنها چیزی که باعث می شود در زمینه های فردی و شغلی

جزء بهترین ها نباشیم اندیشه های خود ماست.

بجای اینکه رفتارتان را مورد توجه قرار دهید هر روز بر روی افکارتان کار کنید.

 وین دایر

 

هركس محصول انتخابهاى خودش است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:40  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی زندگی

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    اگر سفر نکنیم

    اگر مطالعه نکنیم

    اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم

    اگر به خودمان بها ندهیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم

    و هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    اگر بنده عادت های خویش باشیم

    و هر روز یک مسیر را بپیماییم

    اگر دچار روزمرگی شویم

    اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم

    یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت باز نکنیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    اگر احساسات خود را بیان نکنیم

    همان احساسات سرکشی که موجب درخشش چشمان ما می شود

    و دل را به تپش در می آورد

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم

    هنگامی که از حرفه یا عشق خود ناراضی هستیم

    اگر حاشیه امنیت خود را برای آرزویی نا مطمئن به خطر نیندازیم

    اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم

    اگر به خودمان اجازه ندهیم

    برای یکبار هم که شده از نصیحتی عاقلانه بگریزیم

    بیایید زندگی را از امروز آغاز کنیم

    بیایید امروز خطر کنیم

    همین امروز کاری بکنیم

    اجازه ندهید که دچار مرگ تدریجی بشویم !

    شاد بودن را فراموش نکنیم.                           (پابلو نرودا)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:16  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی زندگی

همسر خود را غريبه ندانيد!

زماني‌كه همسران جوان با برخوردي مناسب به يكديگر احساسات خود را بيان كنند و سعي در اصلاح عقايد و ويژگي‌هاي فردي منفي خود داشته باشند، نه تنها سبب اعتبار بخشيدن به روابط صميمانه در زندگي مشترك مي‌شوند بلكه به راحتي مي‌توانند در محيطي امن و مملو از دوستي و آرامش زندگي كنند. بايد بدانيد هر انساني جايز‌الخطاست و داراي كم وكاستي مي‌باشد. همه افراد به نحوي در اخلاق و رفتار خود معايبي دارند ولي بايد سعي در رفع عيوب خود داشته باشند و اجازه ندهند ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري منفي در آنها بيشتر تجلي يابد و بر زندگي مشتركشان مستولي شود و سبب اذيت و آزار همسر شود. در اين مقاله اشاره‌اي به چند خصلت ناپسند و منفي خواهيم داشت و تاثير مخربش را در زندگي مشترك بيان مي‌كنيم

 _ دروغ‌گويي يكي از ويژگي‌هاي منفي در هر فرد مي‌تواند باشد. دروغ مي‌تواند بنيان خانواده را به تزلزل بكشاند. دروغگو فردي است كه بنا به مصلحت و نيت سوء خود، واقعيت را كتمان مي‌كند و نسبت به آنچه كه گفته رفتارش را استوار مي‌كند. وقتي اعتماد در ميان زن و شوهر رخت ببندد شك در خانه رشد پيدا مي‌كند و همين مسئله زن و شوهر را از يكديگر متنفر مي‌سازد. البته يك فرد دروغگو هر چقدر هم در اين زمينه ماهر باشد و با احتياط عمل كند اما روزي فرا مي‌رسد كه دروغش فاش مي‌شود در آن زمان است كه زندگي براي او سياه خواهد شد. به قول معروف ماه زير ابر باقي نمي‌ماند و سرانجام روزي حقيقت فاش مي‌شود. پس بهتر است صداقت را پايه و اساس زندگي خود قرار دهيد تا همواره موفق باشيد. همسر خود را غريبه قلمداد نكنيد و در پي كتمان كردن و پنهان بازي در زندگي مشترك برنياييد زيرا وقتي روزي همسرتان به اصل موضوع و حقيقت پي ببرد، شما پاسخ منطقي و قانع كننده‌اي نخواهيد داشت و محكوم خواهيد شد.
_ پرخاشگري و عصبانيت يكي از رفتارهاي ناپسند در زنان و مردان است. زن و مردي كه خلق و خوي تند و عصباني دارند زندگي را بر ديگري سخت خواهند كرد و موجب از هم گسيختگي زندگي مشترك مي‌شوند. رفتارهاي عملي خشونت بار و يا زبان تند و نيش‌دار زندگي را براي طرف مقابل زهرآگين مي‌كند. زماني‌ كه عاطفه، مهر، محبت، ادب و تربيت در زندگي انسان فراموش شود، انسان به يك موجود منفور تبديل مي‌شود. گفتني است كه فرد مقابل در برابر رفتارهاي پرخاشگرانه و عصبي بايد آرامش خود را حفظ كند و سعي در آرام كردن همسر داشته باشد و فكر و ذهن او را به موضوع ديگري جلب كند و براي آرامش رواني او به گفتگويي صميمانه بپردازد تا وي با بيان ناراحتي‌هايش احساس سبكي كند. همچنين درمواقع شيرين و لحظات شاد زندگي مي‌توان همسر خود را نسبت به رفتارهاي زشت و ناپسند آگاه ساخت و با بياني دوستانه و در عين حال نصيحت و پندآموز، حركاتش را مورد سرزنش قرار داد.
_ خساست نيز مي‌تواند زندگي را تلخ كند.خست در زندگي مشترك سبب زوال و از دست دادن رفاه نسبي و همچنين جنگ اعصاب مي‌شود. البته در صورتي ‌كه هم زن و هم شوهر به اين حالت دچار باشند اختلاف در زندگي مشترك پيش نمي‌آيد، اما زندگي خوب و راحتي نخواهند داشت و فرزندانشان هميشه حسرت داشتن چيزهاي ضروري را خواهند خورد. اينگونه زندگي‌ها پيشرفتي ندارند و هميشه در سطح پايين خواهند ماند.
درحاليكه زن يا مرد به اين ويژگي‌ منفي دچار باشند زندگي براي طرف مقابل جهنم خواهد شد. دست و دل بازي يكي از خصلتهاي نيكوست البته اين مسئله با اسراف و ولخرجي فرق دارد. مرد يا زني كه براي خانواده‌اش با روي گشاده در حد معقول و نسبت به دارايي‌اش خرج كند نه تنها همسر و فرزندانش لذت خواهند برد بلكه خودش دو چندان خشنود خواهد شد. البته دختران و پسران به هنگام انتخاب همسر مي‌توانند تا حدي ويژگي‌هاي طرف مقابل خود را بسنجند و سپس اقدام به ازدواج كنند.
_ لجبازي نيز يكي ديگر از مسائل و مشكلات زناشويي است. اين حالت ميان زن و شوهر به ويژه به هنگام دعوا و مشاجره بسيار مشاهده مي‌شود و اگر اين لجبازي‌ها و لجاجتها ريشه بگيرد ممكن است به از هم گسيختگي زوجين تبديل شود. هيچگاه از لجبازي به عنوان يك حربه برابر همسرتان استفاده نكنيد زيرا او نيز در پاسخ، لجبازتر خواهد شد و گره مشكل‌تان كور مي‌شود و قابل باز شدن نخواهد شد تا رفتارهاي منطقي و تاثير‌گذار هست چرا بايد به سراغ خصيصه‌هاي ناپسند برويم؟ پس دست از لجبازي برداريد زيرا نتيجه‌اي را كه مي‌خواهيد، نمي‌گيريد.
_ مكر و حيله در بعضي از افراد لانه كرده است. اينگونه افراد براي رسيدن به اهداف خود، دست به مكر و حيله مي‌زنند، البته مكر و حيله همراه با دروغ‌گويي، دورويي و پنهان‌كاري است. زن و شوهر بايد با يكديگر صاف و صادق باشند، چيزي را از هم پنهان نكنند و به يكديگر حقه نزنند. زن و شوهر وقتي پيمان زندگي مشترك را پذيرفتند بايد بدانند كه متعلق به همديگر هستند، بايدحقايق را بيان كنند و پايه اعتماد در خانه خود را مستحكم سازند.در صورتيكه اعتماد در خانه‌اي رخت ببندد به تدريج بنيان خانواده از هم مي‌پاشد و بدبيني، شك و گمان در دل زن و شوهر قرار مي‌گيرد كه اين مسئله، زندگي را تلخ و دشوار خواهد كرد.
_ خودپسندي و خود‌خواهي چه در مرد و چه در زن زشت و نكوهيده است. خودبيني به خاطر داشتن مال و اموال زياد و يا تحصيلات عاليه و يا به هر جهت ديگر شخصيت آدمي را متزلزل مي‌كند. زن و شوهر نبايد در جهت تحقير و تمسخر يكديگر برآيند.افرادي كه دچار خود بزرگ بيني هستند سعي در كوچك كردن فرد مقابل دارند. هيچگاه در زندگي مشترك، خود را بالاتر از همسرتان احساس نكنيد. زن و شوهر وقتي به زندگي مشترك بله گفتند بايد بدانند كه هر دو در دو كفه مساوي ترازو قرار گرفته‌اند و با هر مزيتي كه دارند نبايد خود را برتر از همسر خود تصور كنند. با چنين ويژگي‌هاي منفي اجازه ندهيد زندگي مشترك رو به زوال رود و منجر به نزاع و جنگ رواني شود.

از كاه كوه نسازيد

بسياري از زوجها به ويژه زوجهاي جوان كه تجربه كمي در زندگي مشترك دارند، شاهد بروز اختلافهايي هستند كه با نگاهي دقيق و منطقي مي‌بينيم اينگونه اختلافات ارزش بگو مگو را ندارند اما زن و شوهر‌ها با بال و پردادن به آن يك مسئله كوچك را به اختلافي بغرنج تبديل مي‌كنند. همچنين در موارد اختلاف و رو به رويي با مشكلات از خود عكس‌العمل‌هاي زشت و ناپسند نشان مي‌دهند كه اگر بعدها به آن بنگرند متوجه خواهند شد كه چقدر بچگانه و كوته‌فكرانه عمل كرده‌اند و به قول معروف از كاه كوه ساخته اند... براي مثال گريه كردن، ظرف و اثاثيه خانه را خرد كردن، تلافي كردن، سر و صدا راه انداختن كه معمولا از سوي زن است، سكوت كردن، قهر كردن، خود را مضروب كردن، به همسر خود حمله بردن و دشنام دادن كه در اكثر مواقع از سوي مرد است.اين عكس‌العملها چه از سوي مرد و چه از سوي زن شايد سبب كاهش تنش و اضطراب باشد، اما مشكل را شديدتر مي‌كند و جنبه‌هاي غير اخلاقي و غير منطقي به خود مي‌‌گيرد. همين عكس‌العملها در ازدواج جنبه منفي دارد و مسائلي را به دنبال خواهد داشت كه شايد جبران‌پذير نباشد. مي‌توان با بحثهاي ‌آرام نيز به نتيجه مفيد رسيد. زندگي محل جنگيدن و نشان دادن قدرت جسمي و بدني نيست بلكه كانون خانواده محلي امن و مملو از آرامش است كه حتي در مواقع عصبانيت هم مي‌توان اين آرامش را حفظ كرد و رفتار منطقي داشت.
منبع: مجله خانواده سبز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 16:21  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسي ازدواج

6 قانون براي برقراري رابطه مناسب در ازدواج

براى تفاهم در زندگی مشترك بايد اراده كرد "اراده".

مشاورین امور ازدواج و خانواه نه تنها عدم وجود ارتباط مناسب را دلیل بدبختی میدانند، بلکه معتقدند که ارتباط نامناسب باعث ایجاد ناخوشایندی و ناراضایتی می شود. برای اینکه چنین اتفاقی در خانواده شما روی ندهد، اجازه دهید با هم مروری بر روی نکاتی که خانواده هایی با بنیانهای محکم در مورد برقراری رابطه مناسب یاد گرفته اند، داشته باشیم. تجربیات آنها به ما کمک می کند که متوجه راهکارهای نادرست خود بشویم و به جای آن از شیوه های کارامد بهره ببریم.

اساسا بنیان خانوادگی مستحکم بر روی 6 اصل استوار می باشد:

اصل 1: به اندازه کافی وقت بگذارید
گفتگو در برخی خانواده ها خود به خود به وجود می آید: "زمانی که مشغول انجام کارهای روزانه هستیم با هم صحبت می کنیم" یا "هر موقع که با هم باشیم، صحبت می کنیم" اما در یک خانواده محکم و صمیمی گفتگو ارزش بسیار زیادی داشته و آنها یک وقت مشخصی را تعیین می کنند تا همه دور هم جمع شوند و به صحبت کردن با یکدیگر بپردازند.

برای مثال "محسن" و "رويا" از وقتی که در حال شام خوردن هستند استفاده می کنند تا هر کس در مورد کارهایی که در طول روز انجام داده صحبت کند. اما کار درست این است که یک وقت خاص را برای گردهمایی و یا جلسه خانوادگی پی ریزی کنیم تا هر کس بتواند به طور آزادانه در مورد شادی ها، ناراحتی ها و ملاحظات خود گفتگو کند. این گونه خانواده ها از صحبت کردن در مورد مشکلات و سختی هایشان شانه خالی نمی کنند؛ اما در همان حال جنبه های مثبت زندگی را نیز در نظر می گیرند.

بنابراین خانواده های موفق هیچ گاه تمام وقت خود را صرف حرف زدن در مورد ناراحتی ها و مشکلات نمی کنند؛ بلکه به اندازه کافی وقت می گذارند تا بر روی مطالبی که برای تمام افراد خانواده جالب است صحبت کنند؛ که هر دوی این موارد از اهمیت خاصی برخوردار می باشند.

اصل 2:  گوش کنيد
خانواده های موفق به خوبی می دانند که گفتگو شامل دو بخش است: حرف زدن و گوش کردن. آنها سعی می کنند به دام زیاده روی در صحبت کردن نیفتند و به طرف مقابل فضای لازم برای گفتگو را بدهند.

گوش کردن و شنیدن به افراد خانواده کمک می کند تا بتوانند رابطه خود را از طریق احترام به نظرات شخصی طرف مقابل، قوی تر کنند. از این طریق درک طرفین از یکدیگر افزایش پیدا می کند... یک شنونده خوب علاوه بر اینکه به صحبت های شما گوش میدهد، متوجه تغییرات چهره و تن صدا، و حرکات بدنتان نیز خواهد شد. این افراد سرشان را به منزله تایید تکان می دهند و مثلا " بله" و یا " ادامه بده" یا چیزی شبیه به این ها که میزان توجه او به شخص مقابل را برساند، می گوید.       

اصل 3:  همه چیز را در نظر بگیرید
امير در تمام طول بعد از ظهر، مورد رنجش خاطر قرار گرفته است. او چندین مرتبه با زهره بر سر مسائل جزئی جر و بحث کرده و به طور غیر عادی سکوت اختیار نموده. البته زهره نیز به همان اندازه مورد رنجش و آزار قرار گرفته است. او به طور طبیعی از امير ناراحت است و نسبت به او بی میل شده. البته رنجش و ناراحتی خانم به این خاطر است که تصور می کند آزار و اذیت ها و رفتار منفی امير مستقیما نسبت به او اعمال شده است.

او تصمیم می گیرد که بفهمد ایا امير از دست او عصبانی و ناراحت است و یا چیز دیگری مایه رنجش خاطر او شده است. به همین دلیل از او سوال می کند: " تو امشب خیلی بد اخلاق شدی، این به خاطر کاریه که من انجام دادم یا دلیل دیگه ای داره؟ مثل اینکه حالت چندان خوب نیست؟"  در این حال امير شروع می کند به صحبت کردن و می گوید ناراحتی او به خاطر کاهش درامدش در شرکت است و اینکه نتوانسته با یکی از همکارانش رقابت کند... او به هیچ وجه از دست زهره عصبانی و یا ناراحت نمی باشد. اگر امير دلیل رفتار خود را شرح نمی داد، زهره نیز برداشت نادرستی از آن پیدا می کرد و طوری رفتار می کرد که اوقات تلخی ها بیشتر شده و ساعات بدی را در کنار هم میگذراندند.

ابهام ها معمولا با گفتگوهایی نظیر: "من نمی فهم تو واقعا منظورت از این حرف چیه؟" یا "برداشت من از گفته های تو این است... آیا درست است؟" به راحتی قابل فهم و روشن شدن هستند.

اصل 4:  به دنیای طرف مقابل وارد شوید
هر کدام از ما در دنیای منحصر به فرد خود زندگی می کنیم. هیچ کس زندگی را همانطور که ما می بینیم، نمی بیند. برخورد شما نسبت به یک موقعیت خاص بر اساس تجربیاتی که در گذشته کسب کرده اید، سیستم ارزشی که به آن پایبند هستید، و خصوصیات اخلاقیاتان آشکار می شود. این بدان معناست که وقتی دو نفر در مورد مقوله خاصی با هم مخالف هستند،  همیشه نباید تصور کرد که یکی از آنها درست می گوید و دیگری در اشتباه به سر می برد. بلکه دلیل اصلی آن این است که هر کدام از آنها از دنیایی کاملا متفاوت آمده اند و دیدگاه های متفاوتی دارند.

اصل 5: هیولا ها را در فیلم ها حبس کنید
آیا روزی را که کودک بودید و با دوستان خود هیولا بازی می کردید به یاد می آورید؟ یک نفر فریاد می کشید "الان هیولای سبز از راه می رسد" همه فریاد می کشیدند و با حال جنون آمیزی به این طرف و آنطرف می دویدند. این بازی قدری ترسناک بود اما در عین حال بسیار جالب هم بود.

بزرگترها هم گاهی "الان هیولای سبز از راه می رسد" را بازی می کنند. اما نسخه آنها خیلی بامزه تر و ترسناک تر است. اضطراب ایجاد می کند، هر گونه گفتگویی را مختل می سازد و رابطه را به طور کلی از بین می برد.

دکتر ویلارد هارلی در کتاب خود با نام "عشق های آتشین" این "هیولاها"ی منتقد، محاسبه گر و پر مدعا را به عنوان "داوری های بی پایه و اساس" معرفی می کند. زمانی که عنان امور به دست این داوری ها افتاده شود چیزی جز شکست در رابطه انتظار شما را نخواهد کشید. خانواده های مستحکم روابط خود را بر روی عشق استوار می سازند و به هیچ وجه اجازه نمی دهند تمام دست آوردهای چندین و چند ساله شان به وسیله یک چنین چیزهای بی ارزش نابود شود.

اصل 6: صادق باشید
الگوهای رفتاری یک خانواده سالم بر اساس صداقت و گشاده رویی پی ریزی می شود. افراد هر حرفی که میزنند، با صداقت کامل بیان می شود و منظورشان چیزی خارج از گفته هایشان نبوده و به تمام حرف هایشان هم عمل می کنند.

افراد یک خانواده محکم هیچ گاه در پی اعمال قدرت، سرزنش، تصاحب، حکمفرمایی و گرفتن کنترل امور به دست خودشان نیستند. وابستگی دیگران نسبت به خودشان را به بازی نمی گیرند و قربانیان ارام و و رنج کشیده ای نیستند که در آخر مرتکب جرم و جنایت های بخشش ناپذیری شوند. به کار گیری تک تک این روش ها افراد دیگر خانواده را به صورت ناخود آگاه به سمت نادرستی، خیانت و سطحی نگری در رابطه میکشاند.

برخی از خانواده نیز هستند که از "صداقت" به عنوان بهانه ای برای نامهربانی استفاده می کنند. خانواده مستحکم یک میزان متعادل از صداقت و مهربانی را رعایت می کند. آنها هیچ موقع از همسران خود تنها به دلیل صداقت انتظار ندارند که با وضع ژولیده و موهای شانه نکرده از خانه خارج شود. از سوی دیگر آنها به خاطر یک اشتباهی که از طرف مقابل سر می زند شروع نمی کنند به ایراد گرفتن از تمام مشکلاتی که در گذشته وجود داشته نظیر: عدم توانایی در مدیریت زمان، بهداشت و یا به فرض عادات نامطلوب درس خواندن فرزندان.

نکته مهمی را که همیشه باید به خاطر بسپارید این است که هر گونه اختلاف نظر در هر رابطه ای را میتوان به طور مثبت، بدون پیش داوری، از راهی مناسب و به دور از هر گونه رنجش و آزردگی بیان کرد و سپس نسبت به حل مشکل اقدام نمود.

مهربانی و برخورد مناسب خیلی بهتر از اعمال خشونت و ایجاد ازردگی جواب میدهد. گاهی اوقات پیش از اینکه از افراد خانواد انتظار داشته باشید تا نیاز هایتان را براورده سازند، شاید این شما هستید که باید نیازها و خواست هایشان را مورد بررسی قرار داده و کمکشان کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسي موفقيت

کلید زندگی موفق

هر توفیق بزرگی ایجاب می کند که مسئولیت بپذیرید ... در تحلیل نهایی، صفت مشترک همه آدم های موفق توانایی در قبول مسئولیت است. از مایکل کوردا، سردبیر سایمون اند شوستر

 موفقیت چیست
موفقیت در زندگی لازمه داشتن دانش بالا، ثروت زیاد، قدرت و مقام اجتماعی نیست. بلکه موفقیت  یعنی خود باشیم ونه دیگری. موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکرد بر اساس ان. موفقیت یعنی ساختن امروز برای فردای بهتر. موفقیت تجهیز امروز خود برای فردای پر بار .

اگر امروز شما بخواهید الگو یک فرد موفق را در زندگی خود دنبال نمایید آن فرد که خواهد بود؟  شاید شما در لیست خود افرادی را با ویژگی های زیر انتخاب نمایید: 

بیل گیتس بخاطر ثروت عظمیش
آرنولد شوارتسنگر بخاطر قدرت بدنی بالا
آلبرت انیشتاین بخاطر هوش خارق العاده اش
والت دیسنی بخاطر قدرت تخیل اش
ژاکلین کندی بخاطر وقار و متانت اجتماعی
مادر ترزا بخاطر قلب بزرگ و خدمتکارش

شاید هم هیچکدام از افراد بالا، اما هر که را که انتخاب می کنید سعی نکنید که تبدیل به دیگری گردید زیرا این بزرگترین اشتباه در زندگی می باشد.

 موفقیت یعنی خود باشیم و نه دیگری
متاسفانه برای بسیاری ازافراد معیار موفقیت تبدیل شدن به فرد دیگری است که بخاطر ویژگی های مخصوص در صدر رسانه های گروهی قرار گرفته است. این موضو ع نه تنها باعث موفقیت نمی گردد بلکه سازنده نگرش غلطی می باشد که زندگی غیر واقع بینانه ای را به فرد القا می کند. 

خود بودن یعنی شناخت هدف زندگی و رشد در آن. هانری کایزر بنیان گذار کایزر الومینیوم و نظام مراقبت های درمانی کاریزر می گوید بدون تعیین هدف انسان نمی تواند از ظرفیت خود به بهترین صورت استفاده کند. همه ما در زندگانی غرض و مقصودی درایم که بخاطر آن آفریده شده ایم. امروز هدف زندگی شما چیست و چقدر در بالندگی آن جهت رشد و شکوفایی تلاش کرده اید؟

 موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکردی بر اساس آن
متعهد کردن خود به هرچیز به معنی شکست در همه چیز می باشد. بعبارت دیگر فرد همه کاره هیچ کاره است. اگر امروز به شما حق انتخاب دهند تا در بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید کدام را بر می گزینید پول و یا وقت؟

متاسفانه اکثر مردم پول را بر وقت ترجیح می دهند بدون اینکه دریابند وقت هدیه ای است گرانبها که چنانچه در آن اشتباه کنیم هرگز قابل بر گشت نیست در جائیکه اشتباهات مالی را می توان تصحیح کرد. این گونه طرز تفکر و ارجحیت بندی غلط میباشد که سد موفقیت در زندگی می گردد. بدست آوردن پول اشتباه نمی باشد ولی قرار دادن ان در رتبه اول ارجحیت غلط میباشد.  شناخت ارجحیت های روزانه است که شما را وامی دارد تا وقت خود را انگونه که لازم است سپری کنید و نتایج عالی را نصیب خود کنید. شناخت ارجحیت های زندگی ربطی به داشتن ساعت های دقیق و یا یادداشت تمام جزئیات زندگی روزانه تا دقیق آخر نیست بلکه مدیریت اجرایی و درک نیاز، بازدهی و نتیجه می باشد. 

 برای اینکه ارزش وقت را در 24  ساعت بدانید از پدری بپرسید که دارای شش فرزند می باشد و مزد روزانه او تامین کننده زندگی اوست

برای اینکه ارزش وقت را در یک ساعت بدانید از عاشقی بپرسید که در انتظار ورود معشوق خود می باشد

برای اینکه ارزش وقت را در یک دقیقه بدانید از فردی بپرسید که آخرین پرواز خود را بدلیل تاخیر از دست داده است.

برای اینکه ارزش وقت را در یک ثانیه بدانید از فردی بپرسید که در تصادف رانندگی جان سالم بدر برده است

برای اینکه ارزش وقت را در یک صدم ثانیه بدانید از قهرمان المپیک سئوال کنید که بخاطر یک صدم . ثانیه که از دست داد می بایست چندین سال دیگر برای بدست اوردن مقام خود زحمت بکشد. اگر چه نمی توان وقت خود را در طول روز اضافه نمود ولی می توان نحوه برخورد با آن را به جهت موفقیت بیشتر تغییر داد. شما با وقت خود چگونه بر خورد می کنید؟

 موفقیت یعنی ساختن امروز برای فردای برتر
زندگی شما هرگز تغییر نخواهد کرد اگر امروز دست بکار نشوید. رمز موفقیت یعنی انظباط شخصی در انجام مسئولیت های روزانه و تصیم گیری صحیح و بموقع بجای موکول کردن به فردا. امروز شما همان کسی هستید که دیروز تصمیم گرفتید و  امروز شما نتیجه تصمیماتدیروز شما می باشد. اجازه ندهید احساسات و یا عادات شما تعیین کننده زندگی شما باشند زیرا دراین صورت شما بازننده هستید. عده کثیری از مردم می پذیرند که زندگی همین هست که هست (سرنوشت / تقدیر) و کاری هم نمی شود کرد چون خدا از ابتدا خواسته و این هم سرنوشت ماست. چنین چیزی هزگز وجود خارجی ندارد. این موضع نه تنها باعث می گردد که شما هیچگونه تلاشی برای موفقیت بخرج ندهید بلکه در انتها سبب می گردد تا شما نسبت به همه چیز و همه کس بدبین شوید و برای هر مشکل همسر، فرزندان، خانواده و جامعه و حتی خدا مورد سرزنش و باز خواست قرار دهید.

فراموش نکنید اصل طلایی برای ساختن فردای برتر تصمیم گیری روزانه و انظباط شخصی در این رابطه است. چنانچه مایل هستید تا در زندگی رشد کنید و به مراحل بالا برسید فرمول موفقیت در زیررا در ذهن خود حک کنید. 

 فرمول موفقیت
تصمیم گیری بجا و مناسب  منهای انظباط شخصی روزانه مساوی است با داشتن یک برنامه خوب اما بی نتیجه

انظباط شخصی روزانه منهای تصمیم گیری بجا و مناسب مساوی است با سیاست خوب اما عدم رشد در زندگی

تصمیم گیری بجا و مناسب بعلاوه انظباط شخصی روزانه مساوی است با فردای برتر که زندگی فرد و اطرافیان او را تحت تاثیر قرار می دهد. تصمیم گیری بجا و مناسب شروع کننده نقشه زندگی ماست اما  انظباط شخصی روزانه به ما کمک می کند تا این نقشه را برای هر روز به پایان ببریم.

دیک بیگن یکی از نویسندگان معروف می گوید بزرگترین شکاف در زندگی افراد جهت رسید به موفقیت فاصله دانستن و عملکردن است. شما امروز در این رابطه چگونه عمل می کنید.

برای موفقیت در زندگی خود باشید و نه دیگری
برای موفقیت در زندگی ارجحیت های زندگی خود را تشخیص دهید و بر اساس آن عمل کنید.
برای موفقیت در زندگی امروز دست بکار شوید تا فردا انرا درو کنید.

تهیه و تنظیم از بابک سیار

منبع: بهار ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:23  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسى موفقيت ...................................... روشني

طعم شيرين ميوه ي موفقيت

 

موفقيت آن نيست كه به آسانى به دست آيد

 

موفقيت و شكست نه تنها در انسان، بلكه در تمام اجزاء هستي قابل رديابي است. از شكوفه‌هاي بهاري، تنها تعداد اندكي تبديل به ميوه مي‌شوند. در ميان زنبورهاي عسل، تنها يكي از زنبورهاي نر موفق به لقاح با ملكه مي‌شود. در بين پرندگان آن تعدادي كه بتوانند سختي‌ها و سرماي زمستان را تحمل كنند، مي‌توانند بهار سال بعد را ببينند و ... . در بعضي موارد و براي بعضي از گونه‌ها، موفقيت با بقاء و شكست با نابودي مترادف است. براي آنان، مبارزه براي كسب موفقيت، تلاش براي بقاء است و آنهايي كه قادر به انطباق خود با شرايط و تغييرات نشوند، از ميان مي‌روند. در ميان بادها اين تنها باد صبا است كه تمام موجودات زنده و درختان و گياهان و ... آن را دوست دارند و از وزيدن آن لذت ميبرند.

همه ما كم و بيش در زندگي طعم شيرين ميوه‌ي موفقيت و طعم بسيار تلخ ميوه‌ي شكست را چشيده‌ايم. اما موفقيت و شكست از كجا مي‌آيد و چه عواملي در آن دخيل است؟

 

همةى ما انسانها هر روزه فرصتهاى گرانبهايى براى موفقيت در دست داريم، به شرطى كه بتوانيم از آنها استفاده كنيم، از تجربه هايمان به بهترين شيوه استفاده كرده، و البته اگر جدى نباشيم و روزانه در پى موفقيت قدم ننهيم، از هدفهايمان دور خواهيم شد و از شكست. البته من اعتقادي به شكست ندارم، من بر اين باورم كه هر شكست پل كوچكى است كه مىتوانيم براى رسيدن به موفقيت از آن بالا رويم.

موفقيت به آسانى به دست نمى آيد، براى موفقيت بايد تلاش فراوان كرد و روزانه به انجام كارهايى بپردازيم كه ما را به اهدافمان نزديك خواهند كرد. در اين رابطه اگر قبل از انجام هركارى، نتيجةى كارمان را ببينيم به موفقيت مىرسيم، چون در اين حال ميدانيم كه انجام اين كار خوب است يا بد؟

موفقيت ازان كسانيست كه راههاى موفقيت را كشف ميكنند، كارشان را شروع و پيگير آن خواهند بود تا اينكه به نتيجةى دلخواه برسند.

 

نكته ۱) در زندگى مانند يك فوتباليست باشيد، هرچه هم كه به زمين خورديد برايتان مهم نباشد، بلند شويد و راهتان را تا رسيدن به نتيجه ادامه دهيد.

 

نكته ۲) يا مانند كودكى باشيد كه چند سال ميكوشد تا سر پا بأيستد، هر روزه به زمين ميخورد، خسته ميشود، ولى چون هدفش سر پا ايستادن است، تمرين ميكند و ارادةى خود را از دست نميدهد تا اينكه سرانجام به هدفش ميرسد...

 

  بله اين است راه موفقيت، موفق باشيد

............................................................

............................................................

                                        نظر شما چيه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 10:7  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسي آرامش

آرامش؛ بهترين داروى عصبانيت
م.وصفناردى

خشم و عصبانيت اگر يكى از شاخصه هاى وجودى جوانان نباشد، بى ترديد در دوران حساس و پرتنش جوانى بارها و بارها به سراغ اين نسل مى آيد و گاه شدت اين حالت عصبى چنان زياد مى شود كه با تنش و درگيرى هاى فيزيكى نيز همراه مى گردد.
در واقع جوانان از آنجا كه در دوران حساسى به سر مى برند كه شخصيت و هويت فردى و اجتماعى آن ها در همين زمان شكل مى گيرد، برخوردهاى مختلفى با افراد و حوادث و پديده هاى اطراف خود مى كنند كه گاه باعث بروز تنش شده و آستانه تحمل جوان را پايين مى آورد.
اما آنچه در اين ميان مهم است، از بين بردن خشم و حالات عصبى در جوان و چگونگى آرام كردن توفانى است كه با بروز خشم در روح و جسم او به راه مى افتد.
طبق بررسى هاى انجام شده اغلب بزرگسالانى كه بيشترين آمار خودكشى و جرم و بزه اجتماعى را به خود نسبت داده اند، افرادى هستند كه در دوران نوجوانى ناراضى و شاكى بوده اند، اما هرگز خشم خود را به شيوه صحيح و معقول بروز نداده و به نوعى آن را سركوب كرده اند و يا اطرافيان و والدين با برخوردهاى نامناسب سبب سركوب غيرمنطقى خشم آنان گرديده اند. بسيار مشاهده مى شود كه برخى والدين با احساس تهديد و ارعاب با فرزندان نوجوان خود رفتار كرده و سعى دارند تا با اين روش (سركوب و زياده روى) انضباط را بر زندگى آنان حاكم سازند.
اما نبايد از ياد برد كه اگر قرار باشد با هر خطايى كه از نوجوان سر مى زند او را محكوم به قدر ناشناسى و بى لياقتى كنيم، ساده ترين و در عين حال اشتباه ترين راه را انتخاب كرده ايم.
روانشناسان معتقدند بايد بتوانيم به فرزندان نوجوان خود بياموزيم كه عصبانيت و خشم ايجاد مى شود، اما نحوه ابراز آن مهم است.
در واقع وقتى به هر دليل نوجوانى از موضوعى خاص عصبانى مى شود بايد بدانيم كه او بزرگ شده و نظر خود را ابراز مى كند و چون والدين خود را دوست دارد و به آن ها اعتماد مى كند، خشم خود را نيز با آن ها تقسيم مى كند تا شايد به كمك آن ها بهتر و سريع تر اين طغيان را آرام كند.
در چنين مواردى عصبانيت و لجبازى با جوان شرايط او را وخيم تر مى كند ولى اگر آنچه كه موجب شده است تا والدين تصميمى برخلاف نظر فرزند خود بگيرند يا مانع از انجام كار مورد علاقه او شوند را با نوجوان مطرح كرده و با احترام به عقيده او و آگاهى بخشى به وى از او بخواهند تا روش ديگرى را در نظر بگيرد، اوضاع آرامتر شده و از آنجا كه فرزند نوجوان، خود را طرف مشورت والدين مى بيند، اعتماد او نيز به آن ها افزايش مى يابد.
به عقيده روانشناسان، نوجوانان از قوه ادراك خوبى برخوردار هستند و قابليت قضاوت درستى نيز دارند، اما كم تجربگى آن ها سبب نمى شود تا تصميماتى با منافع زودگذر بگيرند. بنابراين چنانچه والدين با منطق و آرامش در زمان عصبانيت نوجوانان با آن ها صحبت كرده و با اولويت دادن به مصالحه، با آن ها برخورد كنند، بهترين راه را براى مقابله با نوجوانان عصبانى انتخاب كرده اند.
نوجوانان هم در چنين مواقعى اگر اعتماد لازم و كافى به والدين خويش داشته باشند (كه البته كسب اين اعتماد به نحوه رفتار والدين بستگى دارد) و آن ها را طرف امينى براى مشورت بدانند راه گفت وگو را اتخاذ كرده و سعى مى كنند تا با صحبت درباره موضوع، آرامش را به وجود خود بازگردانند.
منبع: javannewspaper
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 10:52  توسط شفيع روشنی  | 

حکایت

                                         حکایتی زیبا و آموزنده

 

يک سقا در هند، دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از يک سر ميله اي آويزان مي کرد و روي شانه هايش مي گذاشت. در يکي از کوزه ها شکافي وجود داشت. بنابراين در حالي که کوزه سالم، هميشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند، کوزه شکسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي کرد.

براي مدت دو سال، اين کار هر روز ادامه داشت. سقا فقط يک کوزه و نيم آب را به خانه ارباب مي رساند. کوزه سالم به موفقيت خودش افتخار ميکرد.

موفقيت در رسيدن به هدفي که به منظور آن ساخته شده بود

ما کوزه شکسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اينکه تنها مي توانست نيمي از کار خود را انجام دهد، ناراحت بود. بعد از دوسال، روزي در کنار رودخانه، کوزه شکسته به سقا گفت: «من از خودم شرمنده ام و مي خواهم از تو معذرت خواهي کنم.»

سقا پرسيد: « چه مي گويي؟ از چه چيزي شرمنده هستي ؟»

کوزه گفت: در اين دو سال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از کاري را که بايد انجام دهم، انجام دادةام، چون شکافي که در من وجود داشت، باعث نشتي آب در راه بازگشت به خانه اربابت مي شد. به خاطر ترکهاي من، تو مجبور شدي اين همه تلاش کني ولي باز هم به نتيجه مطلوب نرسيدي.

سقا دلش براي کوزه شکسته سوخت و با همدردي گفت: از تو مي خواهم در مسير بازگشت به خانه ارباب، به گلهاي زيباي کنار راه توجه کني.

در حين بالا رفتن از تپه، کوزه شکسته، خورشيد را نگاه کرد که چگونه گلهاي کنار جاده را گرما مي بخشد و اين موضوع، او را کمي شاد کرد. اما در پايان راه باز هم احساس ناراحتي مي کرد. چون ديد که باز هم نيمي از آب نشت کرده است. براي همين دوباره از صاحبش عذرخواهي کرد.

سقا گفت: من از شکافهاي تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم. من در کناره راه، گلهايي کاشتم که هر روز وقتي از رودخانه برمي گشتيم، تو به آنها آب داده اي. براي مدت دو سال، من با اين گلها، خانه اربابم را تزئين کرده ام.

 بي وجود تو، خانه ارباب نمي توانست اين قدر زيبا باشد.

موفق باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:19  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی روابط فردی و اجتماعی

مرزهاى ميان فردى

آيا احساس ميكنيد كنترل زندگي از دستانتان خارج است؟ آيـا احسـاس مي كنـيد ديگران مدام از شما سوء استفاده كـرده و حـقـوق شـمـا را زيـر پـا مي گذارند؟ اگر دچار چنين احساسي هستيد بي ترديد شما تا كنون هيچگونه مرزي ميان خود و سايرين  تعيين نكرده ايد و يا  از مرزهاي تعيين شـده مـتزلزلي برخوردار هستيد. تعريف متعارف مرز چنين اســت: حـد فــاصلي كه قلمرو دو كشور و يا دو شـيء را از
هم متمايز ميسازد. اما افراد نيز براي بهره مندي از روابط  سالم به مرزهاي بين فردي محسوسي نيازمندند. مرزهاي ميان فردي را ميتوان اينگونه تعريف كرد:

1-خط نامرئي كه ميان دو فرد  ترسيم ميگردد كه عبور از آن تجاوز به قلمرو طرفين قلمداد ميگردد.

2- مرزهاي ميان فردي تعيين كننده و تامين كننده هويت، تماميت و امنيت افراد است.

3-تبيين ارزشها و معتقدات مورد حمايت افراد در كليه عرصه هاي زندگي شان ميباشد.

4-مرزها حصارها و يا نرده هاي فرضي و  نماديني ميباشند كه 2 كاربرد دارند:

* جلوگيري از تجاوز ديگران به قلمرو و محدوده  ما و سوء استفاده از ما.

* جلوگيري از تجاوز ما به قلمرو و محدوده ديگران و سوء استفاده از ديگران.

هدف از تعيين مرزهاي ميان فردي: مراقبت و محافظت از افكار، احساسات، امنيت، رفتارها و هويت شما.

هيچ فردي سزاوار آن نيست كه مورد  بي احترامي و بد رفتاري قرار گيرد. اما اين وظيفه خود فرد است كه با مشخص ساختن مرزهاي  شخصي  از حريم امن خود در برابر تجاوز و هجوم ديگران محافظت كند. تعيين مرزها  بيانگر آنست كه شما فردي مسئوليت پذير و بالغ بوده و خواستار مساوات و احترام در روابط خود مي باشيد. هنگامي كه شما خود را بي حفاظ و بدون هيچگونه مرزي در معرض ديگران قرار ميدهيد و از آنجايي كه ديگران  فرا روي  خود هيچگونه محدوديتي در نحوه رفتار و برخورد با شما احساس نميكنند، با شما  هر رفتاري  را كه صرفا  به سود و مصلحت خودشان باشد روا  خواهند داشت.  ضمن آنكه براي شما احترام و ارزشي نيز قائل نخواهند شد. در واقع شما اينگونه به اطرافيان خود القاء ميكنيد كه هيچگونه اراده، اقتدار و خواسته اي  نداريد و ديگران مجاز هستند هر گونه كه تمايل دارند با شما رفتاركنند. از آنجايي كه درخواستها و تقاضاهاي همكاران، دوستان، اعضاء خانواده و حتي همسايگان ممكن است پايان ناپذير باشند، اجابت و براورده ساختن همه آنها سرانجام  شما را فرسوده، نا اميد و ناكام در زندگي خواهد ساخت. اين نكته بسيار مهم را بايد همواره به  ياد داشته باشيد كه نه گفتن به ديگران تنها نه گفتن به درخواست آنها است و نه خود آنان. برخي افراد به سبب اعتماد بنفس پايين و ترس از طرد شدن ، كشمشكها و ترديد در حقوق فردي خود  در برابر هر گونه رفتار ناشايستي سكوت اختيار ميكنند. در زير نشانه هايي از وجود مرزهاي ناسالم بين فردي در اينگونه افراد را ملاحظه ميكنيد:

1- همه چيز را گفتن. افشاي تمام اطلاعات  و رازهاي شخصي.

2-با صميميت سخن گفتن در نخستين جلسه ملاقات.

3- مدام در انديشه فرد ديگري بودن. وابسته بودن.

4-مقدم داشتن نيازها و خواسته اي ديگران بر نيازها و خواسته هاي خود.

5-مدام نگران نوع واكنش  ديگران  نسبت به رفتار، نگرش، عقايد و سبك زندگي شان ميباشند.

6-ترس از طرد شدن از سوي ديگران.

7-نياز به پذيرش و تاييد ديگران.

8-نياز به خشنود سازي ديگران در همه اوقات.

9-اجازه ميدهند تا ديگران  هدايت زندگي شان را در دست بگيرند.

10-اجازه دادن به ديگران تا هر گونه كه خواستند آنان را تعريف كنند.

11-وانمود به موافقت در صورتي كه كاملا مخالف هستند.

12-پنهان ساختن احساسات حقيقي خود.

13-مدام در اختيار ديگران بودن.

14-نا ديده گرفتن نيازهاي خود.

15-پرداختن به  فعاليتهايي كه به آنها علاقه ندارند و بالعكس.

16- روي آوردن به فعاليتها و رفتارهاي افراط آميز و غير قابل كنترل بمنظور نفي خود و اجتناب از خود و فرار از واقعيتهاي زندگيشان مانند: مصرف مواد مخدرو الكل، گرسنگي كشيدن، پر خوري عصبي، بي محابا خرج كردن، افراط در رابطه جنسي، ورزش و غيره.

17-برنامه روزانه مشخصي نداشته و دنباله رو برنامه هاي روزانه  ديگران ميباشند.

18-انتخاب و ترجيهات  منفعلانه.

19-به سهولت ميتوان آنها را متقاعد ساخت.


مراحل تعيين مرز

1-تصميم بگيريد كه چه چيزي از ديگران ميخواهيد و آنها چگونه رفتاري بايد با شما داشته باشند.

2-سپس مرزهاي  مطلوب خود را تعيين و به اطلاع ديگران برسانيد.

3-سپس پيامدهايي را در صورت تجاوز به مرزهاي خود تعيين كرده و آنها را قاطعانه به مرحله اجرا گذاريد.

براي مثال به دوست پسر خود بگوييد كه تا چه اندازه اجازه دارد به شما نزديك گردد و يا شما را لمس كند و در صورت تجاوز وي از مرزهاي شما به وي اخطار دهيد كه وي را ترك خواهيد كرد. هرگاه وي كماكان از مرزهاي مشخص شده شما پا فراتر گذاشت گفته خود را عملي سازيد و بي هيچ اغماضي   وي را ترك كنيد. چنانچه شما با افراد متجاوز به مرزهايتان با ملايمت برخورد كنيد  اقتدار و اعتبار خود را از دست خواهيد داد. البته معمولا واكنشهاي ديگران نسبت به مرزهاي معين شده شما در ابتدا با مقاومت، تمسخر و يا امتحان شما همراه خواهد بود اما  اطرافيان شما به تدريج مي آموزند كه چگونه مي بايد با شما رفتار كرده و به مرزهاي شخصي شما احترام بگذارند.

تعيين مرزهاي نفوذ ناپذير و بسيار محكم نيز ممكن است شما را مبدل به يك انسان تنها و نزديك نشدني كند. بهتر است برخي اوقات مرزهاي خود را انعطاف پذير ساخته و اجازه دهيد رابطه سالم و متعادلي ميان شما و سايرين برقرار گردد. دو عنصر صميميت و اعتماد در انعطاف بخشيدن به  مرزها نقش بسزايي دارا ميباشند.

انواع مرزها

1- مرزهاي فيزيكي: فاصله مجاز ديگران با شما- چه زمان و به چه ميزان ديگران مجاز هستند شما را لمس كنند.

2- مرزهاي احساسي:چگونه و با چه لحني ديگران مجازند با شما صحبت كنند- تا چه ميزان با شما صميمي گردند. مسئوليت افكار و احساسات شما به عهده خودتان و مسئوليت افكار و احساسات ديگران نيز به عهده خودشان ميباشد.

3- مرزهاي جنسي: چه فردي و با چه شرايطي مجاز به برقراري جنسي با شما ميباشد.

4- مرزهاي معنوي:اعتقادات و باورهاي شما اموري شخصي و خصوصي ميباشد و ديگران حق بازخواست از شما را ندارند. و ديگران نيز حق ندارند اعتقادات خودشان را به شما تحميل كنند.

* شما بدون دارا بودن مرزهاي مشخص هويت مستقلي نخواهيد داشت.

* مرزهاي شخصي ديگران را مراعات كرده و محترم شماريد.

*هيچگاه خود را بي حفاظ و آسيب پذير در معرض ديگران قرار ندهيد.

منبع: سایت "مردمان"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:30  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی ازدواج و طول عمر

سلامتي، ازدواج و طول عمر براي مردان

 

   تحقیقات بسـیاری نشـان داده اند کـه مـردان مـتــاهل عمر طـولانـی تـری نسـبـت بـه مــردان مجرد و آنها که هیچ وقت ازدواج نمی کنند دارند.

تلاش های بسیاری برای دستیابی بـه دلایل این امر انجام گرفته که سوالات زیر را در بر داشته  اسـت: آیا ازدواج تاثیر حفاظتی و ایمنی مستقیم دارد و به خـاطـر داشتن فواید مربوط به سلامتی، خطر مرگ و میر را کـاهـش مـی دهد؟ یا افزایش طول عمر نشاندهنده ی این مسـئله اسـت کـه افـراد سـالـم گـرایـش بیشتری به ازدواج دارنـد و افـراد مـتـاهـل از هـمـان ابـتـدای ازدواج، سـالــم تـر هستند؟

این سوالات اشاره بر این دارند که رابطه ی بین طول عمر و متاهل بودن فقط با "ایمنی" حاصل از ازدواج یا "انتخاب مثبت" در ازدواج به خاطر سلامتی، توجیه می شود. البته نکته ی دیگری نیز در رابطه ی بین ازدواج و سلامتی دخیل است. اگر ازدواج کردن یکی از راه های به دست آوردن ایمنی در برابر بیماری ها و مرگ است، پس افراد بیمار و ناسالم به خاطر همین خصوصیت، گرایش بیشتری به ازدواج پیدا خواهند کرد. این مکانیزم را می توان "انتخاب منفی" در ازدواج خواند که می تواند به اندازه ی انتخاب مثبت، پراهمیت باشد. بااینکه معمولاً تصور می شود که انتخاب قسمتی از فواید ازدواج است، اما تحقیقات تجربی سابق معمولاً بر روی انتخاب مثبت متمرکز بود، و این امکان را در نظر نمی گرفت که انتخاب منفی نیز می تواند به همان اندازه مهم باشد.

تحقیقات اخیر درمورد  طول عمر در مرکز تحقیقاتی راند در تلاش برای پر کردن این فاصله بوده است. محققان از نوعی بانک اطلاعاتی برای بررسی بیش از 4000 مرد در مدت زمان 22 سال استفاده کرده اند. این تحقیقات، تغییرات ایجاد شده در سلامتی مردها را در طول دوره ی تحولات ایجاد شده در زندگی زناشوییشان، تاریخچه ی ازدواج، طلاق، مرگ همسر و تجدید فراششان-- تجزیه و تحلیل می کند. رویهم رفته، یافته های این تحقیقات نشان می دهد که هر دو نکته، یعنی هم مسئله ایمنی و هم انتخاب در این زمینه نقش داشته است. از یک طرف، سلامتی خطر مرگ و میر را کاهش میدهد و در شرایط بخصوص، ازدواج در حفظ سلامتی تاثیرگذار است. از طرف دیگر، وضعیت سلامتی افراد میتواند در انتخاب آنها برای متناهل شدن، تاثیرگذار باشد.  

تاثیرات وضعیت تاهل بر سلامتی

تجزیه و تحلیل اینکه آیا ازدواج به طور مستقیم بر سلامتی تاثیر می گذارد یا خیر، نتایج مختلفی دربر داشته است. مقایسات انجام شده بین مردان متاهل و مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده اند نشان می دهد که با اینکه گروه اول به طور کلی سالم تر هستند، اما نمی توان این را فقط به خاطر تاثیرات محافظتی و ایمنی ازدواج دانست. گزارشات دریافتی از وضعیت سلامت مردان نشان می دهد که ازدواج برای بار اول هیچ فایده ی قابل توجهی نداشته است. مقایسات انجام شده بین متاهلان سن بالاتر و مردان طلاق گرفته اشاره بر این دارد که سطح سلامتی نسبی مردان گروه دوم با بالا رفتن سن به طور قابل توجهی نزول می کند. وقتی این مردان مطلقه به سن 50 میرسند، باید انتظار داشته باشند که وضعیت سلامتیشان بسیار زودتر از افراد متاهل به خطر بیفتد. برای این گروه از افراد، تجدید فراش بسیار پرفایده خواهد بود و سطح سلامتی آنها نیز به خوبی متاهلین خواهد رسید.

فواید سلامتی به دست آمده برای متاهلین و آنها که دوباره تجدید فراش کردند، ریشه در عوامل مختلفی دارد که شامل مراقبت در زمان بیماری، تغذیه ی بهتر، و جو موجود در خانه که از بسیاری از بیماری های مربوط به استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کند و فرد را به سمت کارهایی سالم تر تشویق کرده و از رفتارهای ناسالمی مثل سیگار کشیدن و خوردن مشروبات الکلی به میزان زیاد باز می دارد. این عوامل بر روی سلامتی مردان تاثیر گذاشته و آنها را به سمت زندگی سالم تر و عمری طولانی تر سوق می دهد.

تاثیرات وضعیت تاهل بر مرگ و میر

با بالا رفتن سن در مردان، وضعیت سلامتی رو به زوال داشته و احتمال مرگ بالاتر میرود. تعجبی ندارد اگر بگوییم که درصد این احتمال هم به میزان زیادی به وضعیت تاهل مرتبط است: درصد مرگ و میر مردان متاهل در سنین 50 تا 60 و 70 بسیار کمتر از مردان مجرد (آنها که هیچگاه ازدواج نکرده اند، طلاق گرفته یا همسر خود را از دست داده اند) است. این مرگ و میر در مردان مطلقه با ضعف وضعیت سلامتیشان توجیه می شود. برای آنان که هیچگاه ازدواج نکرده اند و آنها که همسر خود را از دست داده اند، این مرگ و میر زودرس با وضعیت سلامتی خود آنها زیاد در ارتباط نیست. تحقیقات قبلی اشاره بر این داشت که قسمتی از فواید ازدواج از هم زیستی با شریک زندگی یا افراد دیگر نشات می گیرد. آن مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده اند، ترجیح می دهند که تنها زندگی کنند و از فواید زندگی جمعی و ارتباطات اجتماعی بی نصیب می مانند.  

تاثیرات سلامتی بر شکل گیری و از هم پاشی ازدواج

برخلاف باورهای عموم که تصور می شود افراد سالم تر برای ازدواج بسیار آماده تر از افراد بیمار هستند، تحقیقات نشان می دهند که افراد سالم بسیار دیرتر به ازدواج متمایل می شوند و تجدید فراش را نیز به تعویق می اندازند.  اما افراد بیمار و ناسالم نسبتاً برای ازدواج تلاش بیشتری دارند، بسیار زودتر ازدواج می کنند، گرایش کمتری به طلاق دارند و پس از طلاق یا از دست دادن همسر، با سرعت بیشتری تجدید فراش خواهند کرد. برای این مردان ازدواج وسیله ای موثر و مناسبی برای بهبود سلامتی و افزایش طول عمرشان می باشد. این مسئله نشان می دهد که انتخاب منفی نیز دررابطه با سلامتی برای ازدواج صورت می گیرد.

این تحقیقات همچنین شواهدی از انتخاب مثبت با دلایلی غیر از سلامتی را نیز نشان می دهند. برخی از مردان در سنین جوانی ویژگی هایی دارند (به جز سلامتی) که نه تنها آنها را به ازدواج راغب تر می کند، بلکه باعث می شود افراد سالم تری نیز باشند. این عادت ها از ابتدا در آنها شکل می گیرد و ارتباط و پیوستگی مثبتی بین ازدواج کردن و سلامت بودن آنها ایجاد می کند. هرچند این ارتباط نتیجه ی تاثیر سلامت عمومی بر روی ازدواج نیست.  

خلاصه و نتیجه گیری

ارتباط بین ازدواج و طول عمر بسیار پیچیده تر از آن است که معمولاً تصور می شود. آشکار است که نمی توان طول عمر بیشتر مردان متاهل را فقط با خاصیت حفاظتی و ایمنی بخشی درمقابل بیماری ها و یا انتخاب ازدواج به خاطر بهبود سلامتی دانست. آنچه یافته های این تحقیقات برای بار اول به اثبات رساند این بود که وضعیت سلامت مردان بر روی انتخاب های ازدواج تاثیرگذار است-اما نه در آن حالت که نظریه ی انتخاب مثبت را تایید کند. از آنجا که سلامتی بالا، فرد را برای ازدواج سست می کند، و بیماری و ضعف سلامت فرد را به ازدواج ترغیب می کند، ارتباط بین ازدواج و سلامتی را می توان در عادت ها و اولویت های شخصی مشاهده کرد که باعث ارتقای ازدواج و سلامتی می شوند.

علاوه بر این، شواهد نشان می دهند که بااینکه وضعیت تاهل بر مرگ و میر تاثیرگذار است، عوامل تعیین کننده ی متضمن این تاثیر همیشه مشخص نیستند. مردانی که در سنین پیری مطلقه شده اند، این مسئله باعث شده که سلامتی کمتر و عمر کوتاه تری داشته باشند. آن مردان که هیچوقت ازدواج نکرده اند بااینکه وضعیت سلامتیشان با افراد متاهل تفاوتی نمی کند، اما عمر کوتاه تری نسبت به آنها دارند. بنابراین، درحالیکه سلامت مردان متاهل می تواند توجیهی برای طول عمر بیشتر آنها باشد، اما هنوز نیاز به تحقیقات بیشتری است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:49  توسط شفيع روشنی  | 

در زندگى مشترك چگونه با مشكلات برخورد كنيم؟

در زندگى مشترك چگونه با مشكلات برخورد كنيم؟


زندگى هرچند در سياهى و تباهى فرو رفته باشد، حتماً روزنةاى هست كه از آن نورى مىتابد، و انسان بايد در جستجوى آن روزنه و نور بود. 
نيكسون


اولين قدم در كاميابى زناشويى و رسيدن بة آيين صحيح همسردارى، تعيين اهداف خود و همسر، احترام به اين هدفها و اولويت بندنى آنهاست.
مشكلات چيست؟ اول بايد مشخص كرد كه چه چيز برايتان اهميت دارد و چه چيز برايتان اهميت ندارد؟ با همسرتان مشورت كنيد، با هم شايد بتوانيد برنامةريزى كنيد كه نيازهايتان برطرف شوند.
نيازهايتان چيست؟ با پاسخ به اين پرسش، نيازهايتان مشخص مىشوند. مثلاً چه چيزى برايتان مهم است؟ گذراندن وقت با خانواده، يا با فرزندانتان و يا كاركردن در خانه، يا رفتن ب پارك و ... .
در هرحال، اولين شرط موفقيت و رسيدن به تفاهم در زندگى مشترك، خواست، جستجو و ارادةى چنين تفاهمى است.
خوشبختى هنرى است كه براى رسيدن به آن بايد تلاش كرد نه امتيازى كه از ابتدا به كسى اعطا شود، و براى رسيدن به آن توانايى درك يكديگر ضرورى است.
شايعترين اشتباه در زندگى مشترك، عدم صراحت و صداقت كامل است. مشكلات خانوادةها عمدتاً ريشه در عدم صراحت دوجانبه، وفادارى و صداقت دارد.
در زندگى مشترك، هم صحبتى زن و شوهر با هم براى رشد و بقاى احساس صميميت آنها نقشى قطعى دارد. براى آموختن شيوةهاى جديد صحبت با همسر خود، كلمات را با سياست و رعايت همه جوانب ادا كنيد.
بسيارى از زنان انتظار دارند شوهرانشان از احساسات خودشان حرف بزنند، و البته خيلى ضرورى است كه زن و شوهر در بحث و گفتگوها موضوعات مورد علاقةى يكديگر را مطرح نمايند، كه اين اقدام كمكى است براى جلب نظر همديگر و زوجين براى اينكه بتوانند ارتباط سازنده با يكديگر داشته باشند، بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند.
"گفتگو" مبادلةى اطلاعات و نقطه نظرهاست، صحبت نكردن و جواب نگرفتن در حكم صحبت با ديوار است.
در زندگى مشترك هر حرف و حركتى بايد در راستاى تقويت رابطةى طرفين صورت گيرد. براى اين منظور و برداشتن موانع از سر راه زندگى، بايد زوجين باهم مشورت كنند و در اداكردن كلمات دقيق باشند. اگر مىخواهيد زندگى با همسرتان سالم بوده و ادامه داشته باشد، از مطلق گويى و كلماتى مانند "هيض"، "هميشه" و "هرگز" يا سئوالاتى كه با "چرا" شروع مىشوند، استفاده نكنيد، چون اغلب بى اعتمادى و يا حتى سوءظن را تداعى مىكنند. اين وا‌ژةها معمولاً اشتباه هستند، چون به ندرت همسرى را پیدا مىكنيد كه "هرگز" كارش را به درستى انجام نداده باشد و يا "هميشه" در انجام كار كوتاهى كند يا "هيچ" وقت احترام به شما را رعايت نكرده باشد. پس حرفتان را بزنيد و كمتر انتقاد كنيد، مثلاً به جاى اينكه بگوييد "تو هرگز به من كمك نمىكنى!"، بگوييد "اگر در اين كار به من كمك كنى، بسيار ممنونم."

چند راةحل براى تقويت رابطه زناشويى
ـ ذهن خوانى نكنيد، احتمال اينكه ذهن خوانى اشتباة باشد، بسيار زياد است و در نتيجه زمينةى عصبانيت همسرتان را فراهم مىسازد. اگر فكر مىكنيد كه همسرتان از شما دلگير شده، بهتر است به او بگوييد "احساس مىكنم از من دلگير هستى!" تا او براى شما توضيح دهد.
ـ زمينةهاى توافق را پیدا كنيد. ببينيد با كدام يك از نكات مورد اشارةى همسرتان موافق هستيد تا در نقش مخالف او ظاهر نشويد.
ـ مطمئن شويد كه منظور همسرتان را درك كردةايد. درغير اينصورت از او سئوال كنيد كه مثلاً: "فكر مىكنم منظور تو اين است كه حاضر نيستى دخالتهاى مادرم را تحمل كنى، درست است؟"
ـ سعى در برگزيدن هدفى جديد براى دستيابى به تعادل در زندگى.
ـ براى رسيدن به تفاهم در زندگى بايد اراده كرد "اراده".

اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهاى عملى و عاطفى زندگى برسند، بايد مهارتهاى درك طرز تلقیهاى يكديطر، روحيةى همكارى، برنامةريزى و تصميم گيرى مشترك، تقسيم منطقى كار و اجراى امور آن، ادارةى امور مالى، تربيت فرزندان، تبادل نظر و گفتگوى خودمانى را بياموزند.

موفق باشيد

روشنی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:18  توسط شفيع روشنی  | 

روانشناسی شخصیت

                                             روانشناسی شخصیت

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (
Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».

شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

 

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.

 

اراده آزاد یا جبرگرایی؟

آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟

وراثت یا محیط؟

آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟

گذشته یا حال؟

آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟

بی‌همتایی یا جهان شمولی؟

آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟

تعادل جویی یا رشد؟

آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟

خوش بینی یا بد بینی؟

آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

 

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.

 

اراده آزاد یا جبرگرایی؟

آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟

وراثت یا محیط؟

آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟

گذشته یا حال؟

آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟

بی‌همتایی یا جهان شمولی؟

آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟

تعادل جویی یا رشد؟

آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟

خوش بینی یا بد بینی؟

آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

 

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز، کسی دیگر، عینا از آن برخوردار نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:14  توسط شفيع روشنی  | 

مطالب قدیمی‌تر